بر ساحل قدم گذاشتي

بر ساحل قدم گذاشتي
دريا تا ابد با امواجش به جاي پايت بوسه ميزند
پا به جنگل گذاشتي
به يمن قدم هايت جنگل تا ابد سبز خواهد ماند
به کنار رود رفتي
رودها به پاس قدومت تا ابد جاري است
به کوه سر زدي
کوه ها به احترامت تا ابد به پا ايستاده اند
پا در بيابان گذاشتي
بيابان در آتش ديدار تو خشک شد
پا در دلم گذاشتي
ديوانه شد ، مست شد ، مجنون شد
و هنوز قلبم در تحير است
که کداميک باشد ؟
دريا ، جنگل ، رود ، کوه و يا بيابان
قلبم را دريا خواهم کرد تا جاي پايت را بوسه زند
و جنگل خواهم کرد تا سبز بماند
و رود و کوه و بيابان ...
و آيا آنان حق قدم هايت را ادا کرده اند ؟
پس ، اين دل چگونه قدردان تو و قدمت باشد ؟
و آيا اين قلب زميني تاب داشتن يک آسماني را دارد ؟
قلبم به يادت و به نامت مي تپد
با هر تپشش نام تو را مي آرد
و هنوز حيرانم که خداوند تو را پاداش کدامين کارم قرار داد
و به درگاه او که تو را به من داده
دعا ميکنم و عاجزانه ميخواهم
به من و به قلبم توان و لياقت داشتن تو را بدهد
آمين...
دیدگاه ها (۱۴)

مرا به آغوشت راه بده ميخواهم براي اولين بار ببوسمت بيا چشمان...

يادته يه روزي بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارو...

عشق من به ماه میماند . سخت در عجبم که چگونه انسان ادعاي عاشق...

سلام دوستای گلم...وقتتون بخیر... یه چیزی شد که لازم دیدم چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط