#زیر_نور_ماه
#زیر_نور_ماه
پارت12
وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از شدت خستگی خوابشون برد ..
ساعت ۱۲ شب تهیونگ بیدار شد ..جونگکوک رو پیشش دید ..خوشحال شد جونگکوک رو صدا زدو گفت: جونگکوک جونگکوک بیداری ؟
جونگکوک چشم هاش رو باز کرد و تهیونگ رو دید..سریع بغلش کردو گفت :منو ببخش تهیونگ ببخشید..
تهیونگ گفت : مهم نیست جونگکوک ...مهم این که الا پیش همیم"
جونگکوک نگاهی به تهیونگ کرد و بعد ل//ب هاش رو نزدیک ل//ب های تهیونگ برد و اونو بو//سید
تهیونگ هم همراهی میکرد ! جونگکوک تشنهی ل//ب های تهیونگ بود!
جونگکوک روی تهیونگ خ//یمه زد و وحشیانه اونو می//بوسید!
تهیونگ هم با دست هاش ل//باس های جونگکوک رو درآورد و دست هاش رو روی ب//دن جونگکوک کشید ..
و رفت سمت شل//وار جونگکوک و اونو درآورد، جونگکوک خیلی تح//ریک شده بود ..
دست از بوسیدن تهیونگ برداشت و کلافه ل//باس های تهیونگ رو در آورد..
جونگکوک دست های تهیونگ رو برد بالا وبا دست هاش دست های تهیونگ رو بالای تخت قلف کرد ..
جونگکوک رفت سمت گر//دن تهیونگ و کیس مارک های عمیقی به جا میزاشت ..
تهیونگ چشم هاش رو بسته بود ...
جونگکوک دست های تهیونگ رو ول کرد و با دست هاش پا//های تهیونگ رو باز کرد و بعد سه تا از انگشت هاش رو وارد تهیونگ کرد و به دیواره های تهیونگ میزد ...
تهیونگ فقط عاحح میکشید ...تهیونگ گفت : جونگکوک من طاقت ندارم همین الا منو به
فا//ک بده !
جونگکوک مطمئنی؟ تهیونگ گفت : آره مطمئنم!
جونگکوک انگشت هاش رو از تهیونگ بیرون کشید و یهویی کل دی//کشرو وارد تهیونگ کرد ...
تهیونگ چشم هاش رو محکم روی هم فشرد ..
تهیونگ از درد ناله میکرد..
کم کم این درد تبدیل به لذت شد...جونگکوک شروع به تل//به زدن کرد ...
و بعد از چند دقیقه جونگکوک داخل تهیونگ رو خالی کرد و اونو توی بغلش کشید و بو//سهی به پیشونی تهیونگ زد و اونا پیش هم خوابیدن ....
پارت12
وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از شدت خستگی خوابشون برد ..
ساعت ۱۲ شب تهیونگ بیدار شد ..جونگکوک رو پیشش دید ..خوشحال شد جونگکوک رو صدا زدو گفت: جونگکوک جونگکوک بیداری ؟
جونگکوک چشم هاش رو باز کرد و تهیونگ رو دید..سریع بغلش کردو گفت :منو ببخش تهیونگ ببخشید..
تهیونگ گفت : مهم نیست جونگکوک ...مهم این که الا پیش همیم"
جونگکوک نگاهی به تهیونگ کرد و بعد ل//ب هاش رو نزدیک ل//ب های تهیونگ برد و اونو بو//سید
تهیونگ هم همراهی میکرد ! جونگکوک تشنهی ل//ب های تهیونگ بود!
جونگکوک روی تهیونگ خ//یمه زد و وحشیانه اونو می//بوسید!
تهیونگ هم با دست هاش ل//باس های جونگکوک رو درآورد و دست هاش رو روی ب//دن جونگکوک کشید ..
و رفت سمت شل//وار جونگکوک و اونو درآورد، جونگکوک خیلی تح//ریک شده بود ..
دست از بوسیدن تهیونگ برداشت و کلافه ل//باس های تهیونگ رو در آورد..
جونگکوک دست های تهیونگ رو برد بالا وبا دست هاش دست های تهیونگ رو بالای تخت قلف کرد ..
جونگکوک رفت سمت گر//دن تهیونگ و کیس مارک های عمیقی به جا میزاشت ..
تهیونگ چشم هاش رو بسته بود ...
جونگکوک دست های تهیونگ رو ول کرد و با دست هاش پا//های تهیونگ رو باز کرد و بعد سه تا از انگشت هاش رو وارد تهیونگ کرد و به دیواره های تهیونگ میزد ...
تهیونگ فقط عاحح میکشید ...تهیونگ گفت : جونگکوک من طاقت ندارم همین الا منو به
فا//ک بده !
جونگکوک مطمئنی؟ تهیونگ گفت : آره مطمئنم!
جونگکوک انگشت هاش رو از تهیونگ بیرون کشید و یهویی کل دی//کشرو وارد تهیونگ کرد ...
تهیونگ چشم هاش رو محکم روی هم فشرد ..
تهیونگ از درد ناله میکرد..
کم کم این درد تبدیل به لذت شد...جونگکوک شروع به تل//به زدن کرد ...
و بعد از چند دقیقه جونگکوک داخل تهیونگ رو خالی کرد و اونو توی بغلش کشید و بو//سهی به پیشونی تهیونگ زد و اونا پیش هم خوابیدن ....
- ۲۶۹
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط