نفرت عشق
♥نفرت عشق♥
(پارت ۲۰)
که یهوو ارسلان اومد من اصلا لباس نداشتم سریع پرده رو دور خودم پیچوندم از خجالت سرخ شده بودم
#ارسلان
واییی تا حالا دیانا رو اونطوری ندید بودم عرررر
تحریک شده بودم
اما الان موقش نبود سریع اومدم بیرونن
#دیانا
واییی ابروم رفتتت
هرکار میکردمدکمه ی سوتینم وا نمیشد
که صدای ارسلان اومد
ارسلان: چی شد پس نمیای شام؟
دیانا: چیزی دکمه ی لباسم باز نمیشه(منظورش همون لباس زیرش بود)
ارسلان: ... بیام کمک
دیانا: نمیدونم..😶
ارسلان: بیامیا نه؟؟
خماری😂💔
(پارت ۲۰)
که یهوو ارسلان اومد من اصلا لباس نداشتم سریع پرده رو دور خودم پیچوندم از خجالت سرخ شده بودم
#ارسلان
واییی تا حالا دیانا رو اونطوری ندید بودم عرررر
تحریک شده بودم
اما الان موقش نبود سریع اومدم بیرونن
#دیانا
واییی ابروم رفتتت
هرکار میکردمدکمه ی سوتینم وا نمیشد
که صدای ارسلان اومد
ارسلان: چی شد پس نمیای شام؟
دیانا: چیزی دکمه ی لباسم باز نمیشه(منظورش همون لباس زیرش بود)
ارسلان: ... بیام کمک
دیانا: نمیدونم..😶
ارسلان: بیامیا نه؟؟
خماری😂💔
- ۱۳.۱k
- ۲۶ آبان ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط