در بندم از آن دو زلف بند اندر بند

در بندم از آن دو زلف بند اندر بند
نالانم از آن عقیق قند اندر قند

ای وعدهٔ فردای تو پیچ اندر پیچ
آخر غم هجران تو چند اندر چند
دیدگاه ها (۳)

فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشد بعد از این دیدن او فرض محالت ...

عشق بازی را خوب تقشیم کرده ای...عشق با او..بازی با من...

گره بزناز این گره های کورکه بختِ مرا به روزهای شوم بی تقویم ...

تقصیر خودم بود...!!از یک قهوه تلخانتظار فالی شیرین داشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط