“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”
“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”
Part ¹⁰
جونگ کوک ویو:
لبخندی روی لبهام نشست و گفتم
جونگ کوک:باشه..میبینمت
نگاهمو ازش گرفتم و از بین اون فضای سبز گالری خارج شدم..سمت کوچه ای که موتور داخلش پارک شده بود رفتم..کلاه رو از روی موتور برداشتم و سوار شدم..کلاه داخل دستمو روی موتور گذاشتم و گوشیم رو از داخل جیب ژاکتم بیرون اوردم..صفحش رو روشن کردم..چند تماس بی پاسخ از طرف سونگهو روی صفحه نشون داده میشد..روی شمارش زدم و قبل ازینکه زنگ بخوره گوشی زنگ خورد..خودش بود..
جونگ کوک:الو..
سونگهو از پشت تلفن گفت
سونگهو:کجایی تو؟..بیا مشتری میخواد ببینتت
پوفی کشیدم و گفتم
جونگکوک:خودت کارش رو راه بنداز..کمی طول میکشه تا برسم
سونگهو:میخواد حتما تورو ببینه
جونگکوک:خیلی خب دارم حرکت میکنم
و بدون حرف دیگهای گوشی رو قطع کردم..گوشی رو خاموش کردم و توی جیب ژاکتم گذاشتم..کلاه رو از روی موتور برداشتم و روی سرم گذاشتم..موتور رو روشن و سمت گاراژ حرکت کردم
لورا ویو:
با رفتن جونگ کوک از گالری نگاهی به اون اطراف انداختم..اسمون تاریک شده بود و هوا هم کمی سرد تر..نفسی عمیق کشیدم و به داخل گالری رفتم..کنار درختی که وسط گالری بود نشسته بودم و مدام نگاه دستی که ساعت روش بود میکردم..خیلی به دستم میومد..لبخندی زدم و زیر لب گفتم
لورا:فکر کنم این بشه بخش اصلی از استایلم
با صدای انا که از پشت سرم میومد دست از نگاه کردن برداشتم..دستم رو پایین اوردم و از جام بلند شدم
لورا:چیزی شده؟
انا لبخندی زد و گفت
انا:رئیس بزرگترین شرکت آثار هنری به زودی میرسن
سرم رو تکون دادم و گفتم
لورا:اره..یادم رفته بود
چند روز قبل بزگترین شرکت آثار هنری توی کره یا همون اِتِر کمپانی به ایمیلم پیامی فرستاد که برای دو روز آینده قراره به گالری من بیان..اولش خیلی شوکه شدم و احتمال میدادم که سرکاری باشه ولی با پرس و جوهایی که کردم مطمعن شدم که واقعیه..از انا دور شدم سمت دفترم که توی همون قسمت از گالری بود رفتم..در رو باز کردم و وارد شدم..سمت میز تقریبا بزرگ که قهوهای روشن بود رفتم و پشت میر روی صندلی چرمی نشستم..نگاهم رو به پنجرهای بزرگی که از سقف تا کف اتاق بود دادم..منظره بیرونش بینظیر بود..پنجره پشت گالری قرار داشت و توی اون قسمت هم کلی درخت بوته و گل وجود داشت..منظره دوست داشتی بود و هر وقت استرس میگرفتم میومدم تا اینجا تا کمی اروم بشم..با صدای باز شدن در نگاهم رو از پنجره گرفتم و به آنا که وارد اتاق شده بود دادم
انا:لورا..مهمونا رسیدن
نفسی عمیق کشیدم و از جام بلند شدم..انا هنوز جلوی در ایستاده بود و منتظر خروج من بود..از کنارش رد شدم و اون پشت سرم اومد..از سالن دوم(سالن دوم جایی که دخت داره_سالن اول اولین سالنه که وارد میشی)خارج شدم و وارد سالن اول شدم..با نگاهم دنبال شخصی که تا بحال ندیده بودمش میگشتم
انا:اونا اونطرف ایستادن
و با دستش به سمتی از گالری اشاره کرد..سرم رو تکون دادم و گفتم
لورا:لازم نیست بیایی
باشه ای گفت و ازم دور شد..سمتشون برگشتم..همشون پشتشون به من بود و چهره هیچ کدوم رو نمیدیدم..اونا حدود چهار نفر بودن و خب برای رئیس یه کمپانی بزرگ عادیه..با قدم های هماهنگ و یکسان به سمتشون رفتم..در چند قدمیشون ایستادم و گفتم
لورا:خیلی خوش اومدین آقای پارک
تمامی اون افراد به سمتم چرخیدن..بهشون میخورد بادیگارد هاش باشن..توجهم به فردی که پشتش به من بود جلب شد..روبروی تابلویی بزرگ که دشت گل رز بود ایستاده بود..موهای طلایی رنگی داشت..کت و شلوار قهوه ای تیره پوشیده بود..
پارک:خیلی ممنونم...
جملش رو قطع کرد و سمتم چرخید و گفت
پارک:....
ادامه دارد
حمایت فراموش نشه🤍
Part ¹⁰
جونگ کوک ویو:
لبخندی روی لبهام نشست و گفتم
جونگ کوک:باشه..میبینمت
نگاهمو ازش گرفتم و از بین اون فضای سبز گالری خارج شدم..سمت کوچه ای که موتور داخلش پارک شده بود رفتم..کلاه رو از روی موتور برداشتم و سوار شدم..کلاه داخل دستمو روی موتور گذاشتم و گوشیم رو از داخل جیب ژاکتم بیرون اوردم..صفحش رو روشن کردم..چند تماس بی پاسخ از طرف سونگهو روی صفحه نشون داده میشد..روی شمارش زدم و قبل ازینکه زنگ بخوره گوشی زنگ خورد..خودش بود..
جونگ کوک:الو..
سونگهو از پشت تلفن گفت
سونگهو:کجایی تو؟..بیا مشتری میخواد ببینتت
پوفی کشیدم و گفتم
جونگکوک:خودت کارش رو راه بنداز..کمی طول میکشه تا برسم
سونگهو:میخواد حتما تورو ببینه
جونگکوک:خیلی خب دارم حرکت میکنم
و بدون حرف دیگهای گوشی رو قطع کردم..گوشی رو خاموش کردم و توی جیب ژاکتم گذاشتم..کلاه رو از روی موتور برداشتم و روی سرم گذاشتم..موتور رو روشن و سمت گاراژ حرکت کردم
لورا ویو:
با رفتن جونگ کوک از گالری نگاهی به اون اطراف انداختم..اسمون تاریک شده بود و هوا هم کمی سرد تر..نفسی عمیق کشیدم و به داخل گالری رفتم..کنار درختی که وسط گالری بود نشسته بودم و مدام نگاه دستی که ساعت روش بود میکردم..خیلی به دستم میومد..لبخندی زدم و زیر لب گفتم
لورا:فکر کنم این بشه بخش اصلی از استایلم
با صدای انا که از پشت سرم میومد دست از نگاه کردن برداشتم..دستم رو پایین اوردم و از جام بلند شدم
لورا:چیزی شده؟
انا لبخندی زد و گفت
انا:رئیس بزرگترین شرکت آثار هنری به زودی میرسن
سرم رو تکون دادم و گفتم
لورا:اره..یادم رفته بود
چند روز قبل بزگترین شرکت آثار هنری توی کره یا همون اِتِر کمپانی به ایمیلم پیامی فرستاد که برای دو روز آینده قراره به گالری من بیان..اولش خیلی شوکه شدم و احتمال میدادم که سرکاری باشه ولی با پرس و جوهایی که کردم مطمعن شدم که واقعیه..از انا دور شدم سمت دفترم که توی همون قسمت از گالری بود رفتم..در رو باز کردم و وارد شدم..سمت میز تقریبا بزرگ که قهوهای روشن بود رفتم و پشت میر روی صندلی چرمی نشستم..نگاهم رو به پنجرهای بزرگی که از سقف تا کف اتاق بود دادم..منظره بیرونش بینظیر بود..پنجره پشت گالری قرار داشت و توی اون قسمت هم کلی درخت بوته و گل وجود داشت..منظره دوست داشتی بود و هر وقت استرس میگرفتم میومدم تا اینجا تا کمی اروم بشم..با صدای باز شدن در نگاهم رو از پنجره گرفتم و به آنا که وارد اتاق شده بود دادم
انا:لورا..مهمونا رسیدن
نفسی عمیق کشیدم و از جام بلند شدم..انا هنوز جلوی در ایستاده بود و منتظر خروج من بود..از کنارش رد شدم و اون پشت سرم اومد..از سالن دوم(سالن دوم جایی که دخت داره_سالن اول اولین سالنه که وارد میشی)خارج شدم و وارد سالن اول شدم..با نگاهم دنبال شخصی که تا بحال ندیده بودمش میگشتم
انا:اونا اونطرف ایستادن
و با دستش به سمتی از گالری اشاره کرد..سرم رو تکون دادم و گفتم
لورا:لازم نیست بیایی
باشه ای گفت و ازم دور شد..سمتشون برگشتم..همشون پشتشون به من بود و چهره هیچ کدوم رو نمیدیدم..اونا حدود چهار نفر بودن و خب برای رئیس یه کمپانی بزرگ عادیه..با قدم های هماهنگ و یکسان به سمتشون رفتم..در چند قدمیشون ایستادم و گفتم
لورا:خیلی خوش اومدین آقای پارک
تمامی اون افراد به سمتم چرخیدن..بهشون میخورد بادیگارد هاش باشن..توجهم به فردی که پشتش به من بود جلب شد..روبروی تابلویی بزرگ که دشت گل رز بود ایستاده بود..موهای طلایی رنگی داشت..کت و شلوار قهوه ای تیره پوشیده بود..
پارک:خیلی ممنونم...
جملش رو قطع کرد و سمتم چرخید و گفت
پارک:....
ادامه دارد
حمایت فراموش نشه🤍
- ۴۲۷
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط