ماجرای من وتو

ماجرای من وتو

ماجرای کهنه شراب عشق است
شراب که کهنه شد
طعمش ناب می شود
شیرین می شود
غلیظ می شود..مستت می کند..
نمی توانی ار آن بگریزی
شراب کهنه را که بنوشی
دیگر جایی برای پنهان کردن هیچ چیز نمی ماند
عشق هم که کهنه شد..
می شود همچو شراب
رسوخ می کند در بند بند وجودت
ریشه می دواند در بافت هایت
رسوایت می کند
آن وقت است که می فهمی
همیشه عاشق می مانی...
دیدگاه ها (۴)

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

روحِ من زيباترين بود، تو در آن رنج کاشتی.🥀#دلانه​اعتماد در ی...

مرد بی رحم

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

پارت: 5 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گس قهوه جوشیده، وانیل ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۶: فراتر از غرور (پایان)نیمه شب ...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط