نجوای صبحگاهی

نجوای صبحگاهی
هفدهم آبان
نیست توان با خود بودنم
اگر انکار شوم در تو و
انکار شوی در من
و شانه هایمان
بی پناه
امن عشق
باشد
به گاه خستگی
توآخرین ایستگاه من و
من شبیه تو
آینه که می شویم
تکثیر عشق
اتفاق ساده ای ست
و سفر
سهل می شود
در جاده ی
مه آلود زندگی
پُراز با خود بودنم
اگر
بهشت باشم
با حال خوب تو
و تو دعوت
لحظه های ناب من
به وسعت جهان می شوم
در این صبح
که آغاز من است
تا پایان دیگری

پل می زنم به هر دلی
در مسیر عشق
و انعکاس من
لبخندی تا انتهای راه
برای تو
که مهمان
بهشت کوچک منی

هرکه باشی
نشان حضور خدایی
برای من
خوش آمدی
تا پیوند مان
به قلب عشق
تا آسمانی
که وعده گاه آخر است
دیدگاه ها (۱)

نجوای صبحگاهیپنجم آبان ماه:چه خوب است با من بودنت و بودنم در...

╲\╭® ╭🌹 ╯خـدایـاامروز را با عشق توآغـاز میکنم 💕 بخشندگی از ...

نجوای صبحگاهیبوی خاک می آید از جاده ی عمر من و روزگار من و ف...

کتاب فضل تو را آبِ بحر کافی نیست که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

خـدایاصبحدم امروز نیز برآمددرود بر جاده‌هایبی‌انتهای جبروتتت...

مهناز الله وردی میگونی

خَيْرُ مَفَاتيحِ الْأموُرِ الصِّدْقُ وَخَيْرُ خَوَاتيمِهَا ا...

خَيْرُ مَفَاتيحِ الْأموُرِ الصِّدْقُ وَخَيْرُ خَوَاتيمِهَا ا...

خَيْرُ مَفَاتيحِ الْأموُرِ الصِّدْقُ وَخَيْرُ خَوَاتيمِهَا ا...

امروز روز پیوند زهرا و علی استعاشقانه ترین روز تاریخعاشقانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط