از نگفتهها، از نسرودهها پُرَم؛
از نگفتهها، از نسرودهها پُرَم؛
از اندیشههای ناشناخته و
اشعاری که بدانها نیندیشیدهام.
عقدهی اشکِ من دردِ پُری
دردِ سرشاریست.
و باقیِ ناگفتهها سکوت نیست، نالهییست.
با این همه به زندانِ من بیا که تنها دریچهاش به حیاطِ دیوانهخانه میگشاید.
ما در ظلمت ایم
بدان خاطر که کسی به عشقِ ما نسوخت،
ما تنهاییم
چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود نخواند...
احمد_شاملو
از اندیشههای ناشناخته و
اشعاری که بدانها نیندیشیدهام.
عقدهی اشکِ من دردِ پُری
دردِ سرشاریست.
و باقیِ ناگفتهها سکوت نیست، نالهییست.
با این همه به زندانِ من بیا که تنها دریچهاش به حیاطِ دیوانهخانه میگشاید.
ما در ظلمت ایم
بدان خاطر که کسی به عشقِ ما نسوخت،
ما تنهاییم
چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود نخواند...
احمد_شاملو
- ۱.۰k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط