♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 26・]ᕗ
جونگکوک که حدس میزد من اونجا باشم چشماش رو باریک
کرد و زل زد به بوته تند تر بوته رو تکون دادم
و صدای ناله های گرگ مانند ریزی در آوردم.
دختر : وا ای وای جونگکوک. صدای.. صدای شغاله..
عه دختر گاو نفهم رو ببینااا.. شیطونه میگفت بلند بگم اخه عقب افتاده این صدای شغاله.. تو صدای گرگ رو تا شغال تشخیص نمیدی
یه دفعه بوته رو خیلی شدید تکون دادم و واضح و خیلی بلند صدای زوزه گرگ در آوردم.
دختره مثل بید لرزید و جیغ خیلی بلندی زد و دوید رفت. اونقدر تند دوید که نزدیک بود بیوفته ولی بلند شد و با جیغ تند تر دوید.
با یه لبخند خیلی گشاد و ژکوند سیخ وایستادم و دستام رو پشتم حلقه کردم. جونگکوک نگام کرد و یه دفعه ای هر دو خیلی بلند زدیم زیر
خنده خیلی خیلی بلند خندیدیم کی میگه این نمیخنده؟
اصلا نمیتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم. اخیششش دلم خنک شد.
وسط خنده به زور رفتم جلوش و به مسیر رفته
دختره نگاه کردم و گفتم: واای خدای من دختره قرمز فرق صدای گرگ و شغال رو تشخیص نمیده و میخواست مخ تو رو بزنه..
صدای خنده جونگکوک بلند تر شد.
فک نکنم یه مدتی پیداش بشه.
جونگکوک : خیلی کنه تر از این حرفاست.
خندیدم و گفتم : ولی خیلی ترسید. الان فک کنم روستایی ها رو با تفنگ و چماغ میاره اینجا... شنیده بودم کله قرمزا شجاعن..ولی انگار نیستن..
جونگکوک بلند خندید و گفت : و من شنیدم مو مشکی ها شيطونن.. که انگار هستن..
نگاش کردم. لبخند باریکی رو لب داشت و گفت : دختر به شیطونی و سرتقی تو کم دیدم
شیطون گفتم: عه...باز خوبه دیدی...فک کردم دور و برت فقط از این کله قرمزا ریخته.
سرش رو کمی خم کرد و جز جز صورتم رو با دقت نگاه کرد و اروم زمزمه کرد : متاسفانه درست فک کردی...
نفسش رو بیرون داد و اروم گفت : ممنون که شرش رو کم کردی
سر تکون دادم.
جونگکوک : خیلی اینورا میاد.
با لحن شوخ گفتم : دنبال شوهره
کوتاه و مردونه خندید و دست توی جیبش کرد و سرش رو به طرفین تکون داد و گفت : جای اشتباه داره دنبالش میگرده.. من نیستم.
ابرو بالا انداختم و گفتم : نه؟
جدی گفت : نه با این نه و فعلا نه تا وقتش و فرد مورد نظرم.
زل زدم تو صورتش
صورت مردونه و فک استخونیش. مردونگی خاصی تو صورتش موج میزد بدون حرف خیره شده بودیم به هم
بی اختیار هول کردن و سریع گفتم : خدانگهدار.
لباش رو جمع کرد و سرش رو کوتاه وجدى تكون داد. رو برگردونم و سریع برگشتم به قصر.
این مرد واقعا برام جالب شده بود.
ᕙ[・part 26・]ᕗ
جونگکوک که حدس میزد من اونجا باشم چشماش رو باریک
کرد و زل زد به بوته تند تر بوته رو تکون دادم
و صدای ناله های گرگ مانند ریزی در آوردم.
دختر : وا ای وای جونگکوک. صدای.. صدای شغاله..
عه دختر گاو نفهم رو ببینااا.. شیطونه میگفت بلند بگم اخه عقب افتاده این صدای شغاله.. تو صدای گرگ رو تا شغال تشخیص نمیدی
یه دفعه بوته رو خیلی شدید تکون دادم و واضح و خیلی بلند صدای زوزه گرگ در آوردم.
دختره مثل بید لرزید و جیغ خیلی بلندی زد و دوید رفت. اونقدر تند دوید که نزدیک بود بیوفته ولی بلند شد و با جیغ تند تر دوید.
با یه لبخند خیلی گشاد و ژکوند سیخ وایستادم و دستام رو پشتم حلقه کردم. جونگکوک نگام کرد و یه دفعه ای هر دو خیلی بلند زدیم زیر
خنده خیلی خیلی بلند خندیدیم کی میگه این نمیخنده؟
اصلا نمیتونستم جلوی خنده ام رو بگیرم. اخیششش دلم خنک شد.
وسط خنده به زور رفتم جلوش و به مسیر رفته
دختره نگاه کردم و گفتم: واای خدای من دختره قرمز فرق صدای گرگ و شغال رو تشخیص نمیده و میخواست مخ تو رو بزنه..
صدای خنده جونگکوک بلند تر شد.
فک نکنم یه مدتی پیداش بشه.
جونگکوک : خیلی کنه تر از این حرفاست.
خندیدم و گفتم : ولی خیلی ترسید. الان فک کنم روستایی ها رو با تفنگ و چماغ میاره اینجا... شنیده بودم کله قرمزا شجاعن..ولی انگار نیستن..
جونگکوک بلند خندید و گفت : و من شنیدم مو مشکی ها شيطونن.. که انگار هستن..
نگاش کردم. لبخند باریکی رو لب داشت و گفت : دختر به شیطونی و سرتقی تو کم دیدم
شیطون گفتم: عه...باز خوبه دیدی...فک کردم دور و برت فقط از این کله قرمزا ریخته.
سرش رو کمی خم کرد و جز جز صورتم رو با دقت نگاه کرد و اروم زمزمه کرد : متاسفانه درست فک کردی...
نفسش رو بیرون داد و اروم گفت : ممنون که شرش رو کم کردی
سر تکون دادم.
جونگکوک : خیلی اینورا میاد.
با لحن شوخ گفتم : دنبال شوهره
کوتاه و مردونه خندید و دست توی جیبش کرد و سرش رو به طرفین تکون داد و گفت : جای اشتباه داره دنبالش میگرده.. من نیستم.
ابرو بالا انداختم و گفتم : نه؟
جدی گفت : نه با این نه و فعلا نه تا وقتش و فرد مورد نظرم.
زل زدم تو صورتش
صورت مردونه و فک استخونیش. مردونگی خاصی تو صورتش موج میزد بدون حرف خیره شده بودیم به هم
بی اختیار هول کردن و سریع گفتم : خدانگهدار.
لباش رو جمع کرد و سرش رو کوتاه وجدى تكون داد. رو برگردونم و سریع برگشتم به قصر.
این مرد واقعا برام جالب شده بود.
- ۱.۰k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط