پارت ۴۷
پارت ۴۷
صدای آژیرها تمام خیابان را پر کرده بود.
مأموران پلیس از ماشینها پیاده شدند.
ـ همه دستها بالا!
دو هیون لحظهای به اطراف نگاه کرد.
یکی از افرادش آرام گفت:
ـ باید بریم.
دو هیون با عصبانیت جواب داد:
ـ هیچکس تکون نمیخوره.
جونگکوک هنوز جلوی آریانا ایستاده بود.
یکی از مأموران جلو آمد.
ـ آقا، کنار برید.
جونگکوک آرام کنار رفت.
دو هیون پوشهی سیاه را محکم در دست گرفته بود.
یکی از مأموران گفت:
ـ اون پوشه رو بذار زمین.
دو هیون لبخند کوتاهی زد.
ـ نمیدونید توی این پوشه چیه.
مأمور اسلحهاش را پایین نیاورد.
ـ آخرین هشدار.
دو هیون بالاخره پوشه را روی زمین انداخت.
اما قبل از اینکه مأمور به آن برسد، دو هیون با سرعت برگشت و داخل ماشینش پرید.
ـ بدو!
ماشین با سرعت حرکت کرد.
یکی از مأموران فریاد زد:
ـ نذارید فرار کنه!
دو ماشین پلیس دنبالش رفتند.
چند دقیقه بعد...
خیابان دوباره آرام شد.
جونگکوک به سمت پوشه رفت.
اما مأمور جلویش را گرفت.
ـ این مدرکه. باید تحویل پلیس داده بشه.
جونگکوک گفت:
ـ این دربارهی خانوادهی منه.
مأمور نگاهی به او کرد.
ـ پس بهتره صبر کنی.
جین کنار آریانا ایستاده بود.
آریانا هنوز به خیابان خیره بود.
ـ چرا دو هیون گفت من میتونم ثابت کنم پدر جونگکوک چه کاری کرده؟
جین آرام جواب داد:
ـ چون تو شاهد اون شب بودی.
ـ ولی من چیزی یادم نمیاد.
جین گفت:
ـ شاید هنوز همهی خاطراتت برنگشته.
چند ساعت بعد...
همه در ادارهی پلیس بودند.
پوشه روی میز قرار داشت.
یک مأمور آن را باز کرد.
داخلش چند عکس، گزارش پزشکی و یک فایل صوتی بود.
جونگکوک با دیدن اولین عکس خشکش زد.
عکس پدرش بود.
کنار مدیر مدرسه.
و دو هیون.
پشت عکس تاریخ همان شب نوشته شده بود.
جونگکوک با صدای آرام گفت:
ـ پس هر سهشون اونجا بودن...
جین سر تکان داد.
ـ آره.
مأمور فایل صوتی را باز کرد.
صدای پدر جونگکوک پخش شد:
ـ «باید پرونده رو ببندیم.»
صدای مدیر:
ـ «اما بچهها چی؟»
پدر جونگکوک:
ـ «اونا چیزی یادشون نمیاد.»
آریانا ناگهان دستش را روی گوشهایش گذاشت.
ـ خاموشش کنید...
جونگکوک فوراً به او نزدیک شد.
ـ آریانا؟
آریانا نفسش تند شده بود.
ـ من این صدا رو...
مکث کرد.
ـ قبلاً شنیدم.
جین گفت:
ـ چی یادت اومد؟
آریانا چشمهایش را بست.
و ناگهان...
یک تصویر واضح در ذهنش شکل گرفت.
اتاق شمارهی هفت.
جین کنار در.
مدیر.
پدر جونگکوک.
و خودش...
روی تخت.
اما این بار چیز دیگری هم دید.
یک دوربین کوچک گوشهی اتاق.
آریانا با ترس چشمهایش را باز کرد.
ـ دوربین...
جونگکوک پرسید:
ـ چی؟
ـ اون شب توی اتاق دوربین بود.
جین با ناباوری گفت:
ـ دوربین؟
آریانا سر تکان داد.
ـ آره.
ـ مطمئنی؟
ـ صددرصد.
مأمور فوراً پرسید:
ـ میدونی دوربین کجا بوده؟
آریانا آرام گفت:
ـ بالای در.
سکوت.
مأمور به سمت همکارش برگشت.
ـ اگه اون دوربین هنوز وجود داشته باشه...
همهی اتفاقات اون شب ضبط شده.
جونگکوک به آریانا نگاه کرد.
برای اولین بار، امیدی در چشمانش دیده میشد.
اما همان لحظه گوشی جین زنگ خورد.
شماره ناشناس.
جین جواب داد.
صدای دو هیون از پشت خط آمد:
ـ هنوز فکر میکنید میتونید حقیقت رو پیدا کنید؟
جین چیزی نگفت.
دو هیون ادامه داد:
ـ دوربین رو پیدا کنید...
مکث کرد.
ـ ولی قبلش یه چیز رو بدونید.
صدایش جدی شد.
ـ کسی که اون دوربین رو نصب کرد، هنوز بین شماست.
تماس قطع شد.
همه به یکدیگر نگاه کردند.
و ناگهان...
آریانا آرام گفت:
ـ یعنی یکی از خودمون...
پایان پارت ۴۷...
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
صدای آژیرها تمام خیابان را پر کرده بود.
مأموران پلیس از ماشینها پیاده شدند.
ـ همه دستها بالا!
دو هیون لحظهای به اطراف نگاه کرد.
یکی از افرادش آرام گفت:
ـ باید بریم.
دو هیون با عصبانیت جواب داد:
ـ هیچکس تکون نمیخوره.
جونگکوک هنوز جلوی آریانا ایستاده بود.
یکی از مأموران جلو آمد.
ـ آقا، کنار برید.
جونگکوک آرام کنار رفت.
دو هیون پوشهی سیاه را محکم در دست گرفته بود.
یکی از مأموران گفت:
ـ اون پوشه رو بذار زمین.
دو هیون لبخند کوتاهی زد.
ـ نمیدونید توی این پوشه چیه.
مأمور اسلحهاش را پایین نیاورد.
ـ آخرین هشدار.
دو هیون بالاخره پوشه را روی زمین انداخت.
اما قبل از اینکه مأمور به آن برسد، دو هیون با سرعت برگشت و داخل ماشینش پرید.
ـ بدو!
ماشین با سرعت حرکت کرد.
یکی از مأموران فریاد زد:
ـ نذارید فرار کنه!
دو ماشین پلیس دنبالش رفتند.
چند دقیقه بعد...
خیابان دوباره آرام شد.
جونگکوک به سمت پوشه رفت.
اما مأمور جلویش را گرفت.
ـ این مدرکه. باید تحویل پلیس داده بشه.
جونگکوک گفت:
ـ این دربارهی خانوادهی منه.
مأمور نگاهی به او کرد.
ـ پس بهتره صبر کنی.
جین کنار آریانا ایستاده بود.
آریانا هنوز به خیابان خیره بود.
ـ چرا دو هیون گفت من میتونم ثابت کنم پدر جونگکوک چه کاری کرده؟
جین آرام جواب داد:
ـ چون تو شاهد اون شب بودی.
ـ ولی من چیزی یادم نمیاد.
جین گفت:
ـ شاید هنوز همهی خاطراتت برنگشته.
چند ساعت بعد...
همه در ادارهی پلیس بودند.
پوشه روی میز قرار داشت.
یک مأمور آن را باز کرد.
داخلش چند عکس، گزارش پزشکی و یک فایل صوتی بود.
جونگکوک با دیدن اولین عکس خشکش زد.
عکس پدرش بود.
کنار مدیر مدرسه.
و دو هیون.
پشت عکس تاریخ همان شب نوشته شده بود.
جونگکوک با صدای آرام گفت:
ـ پس هر سهشون اونجا بودن...
جین سر تکان داد.
ـ آره.
مأمور فایل صوتی را باز کرد.
صدای پدر جونگکوک پخش شد:
ـ «باید پرونده رو ببندیم.»
صدای مدیر:
ـ «اما بچهها چی؟»
پدر جونگکوک:
ـ «اونا چیزی یادشون نمیاد.»
آریانا ناگهان دستش را روی گوشهایش گذاشت.
ـ خاموشش کنید...
جونگکوک فوراً به او نزدیک شد.
ـ آریانا؟
آریانا نفسش تند شده بود.
ـ من این صدا رو...
مکث کرد.
ـ قبلاً شنیدم.
جین گفت:
ـ چی یادت اومد؟
آریانا چشمهایش را بست.
و ناگهان...
یک تصویر واضح در ذهنش شکل گرفت.
اتاق شمارهی هفت.
جین کنار در.
مدیر.
پدر جونگکوک.
و خودش...
روی تخت.
اما این بار چیز دیگری هم دید.
یک دوربین کوچک گوشهی اتاق.
آریانا با ترس چشمهایش را باز کرد.
ـ دوربین...
جونگکوک پرسید:
ـ چی؟
ـ اون شب توی اتاق دوربین بود.
جین با ناباوری گفت:
ـ دوربین؟
آریانا سر تکان داد.
ـ آره.
ـ مطمئنی؟
ـ صددرصد.
مأمور فوراً پرسید:
ـ میدونی دوربین کجا بوده؟
آریانا آرام گفت:
ـ بالای در.
سکوت.
مأمور به سمت همکارش برگشت.
ـ اگه اون دوربین هنوز وجود داشته باشه...
همهی اتفاقات اون شب ضبط شده.
جونگکوک به آریانا نگاه کرد.
برای اولین بار، امیدی در چشمانش دیده میشد.
اما همان لحظه گوشی جین زنگ خورد.
شماره ناشناس.
جین جواب داد.
صدای دو هیون از پشت خط آمد:
ـ هنوز فکر میکنید میتونید حقیقت رو پیدا کنید؟
جین چیزی نگفت.
دو هیون ادامه داد:
ـ دوربین رو پیدا کنید...
مکث کرد.
ـ ولی قبلش یه چیز رو بدونید.
صدایش جدی شد.
ـ کسی که اون دوربین رو نصب کرد، هنوز بین شماست.
تماس قطع شد.
همه به یکدیگر نگاه کردند.
و ناگهان...
آریانا آرام گفت:
ـ یعنی یکی از خودمون...
پایان پارت ۴۷...
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
- ۵۳۱
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط