P

P18
تهیونگ،

وقتی که بابا اینو گفت با بچه ها رفتیم لباس پوشیدیم و به سمت ساحل حرکت کردیم
آخرین باری که اومده بودیم ساحل با ات دعوام شده بود 😂یادش بخیر ولی الان خواهرم نامزد کرده و یک ماه دیگه هم عروسیشع واقعا باورم نمیشههه😭
_تهیوتک حالت خوبه
$چیز چیزه اره اره حالم خوبه
_ مطمئن باشم ؟؟
$اره اره بابا
_نکنه که بخاطر ات
$نع بابا چرا باید به خاطر آن حالم بد باشه
_واقعا ؟
$اره اره فقط خواهر یکی بدونم داره ازدواج میکنههه همین مشکل دیگه ای نیس
_باشه پس حالت خوبه😂

دونگ مین ،
خب این یک ماهی که توی ویلا بودیم مثل برق و باد گذشت و الان برگشتیم خونه و قراره فردا با ات بریم کارای عروسی رو را بندازیم آخه عروسیمون یک هفته دیگس
دیدگاه ها (۱)

P19ات،امروزه قراره با دونگ مین بریم تا لباس عروسی بگیریم آما...

P20ات،وقتی رفتیم جلوتر با دیدن یک میزی که با گل رز تزیین شده...

P17وقتی دونگ مین اینو گفت سه تایید زدیم زیر خنده و دونگ میکن...

P16دونگ مین ،ساکامو جمع کردم و گذاشتم تو ماشین بعد رفتم دنبا...

p9

وحشی پارت 21+۱۸از روی پاش بلند شدم تهیونگ: کجااات: همینقدر ک...

نامجون رفت به دیدن کوک و به شوگا هم زنگ ‌زد که باهم برن . خل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط