✍ ️️
✍ ️️
راست میگویی...
آنقدر رفته ام،
آنقدر دورم؛
که شده ام شبیه یک خاطره!
نمیدانم چگونه تصورم میکنی،
چه رنگی ام برایت؟
اما بگذار بگویم...
تو تصویر یک خاطره ی زیبایی،
یک قرار عاشقانه ی زرد کهربایی!
مثل یک بوسه ی کش دار زیر نم باران !
یا آغوش دنج یک صبح دونفره ی عاشقانه!
درست مثل یک نگاه گره خورده در ازدحام ابر و عصر و پاییز و جمعه!
تو...
هجوم خاطرات رنگین کمانی یک حضوری!
نمیدانم در خاطره ات کجا ایستاده ام؟
اما بگذار بدانی...
هنوز در قله ی احساس یک شاعر بی شعری!
تو یک عشق بی نهایتی...
یک خاطره ای که رسالتی جز هلاک کردنم نداری!
نمیدانم چگونه مرورم میکنی اما...
شاید بخواهی بدانی که تو ، غزلی هستی که با شاه بیت آغاز میشود!!
نمیدانم مرورم چند ثانیه زمان میخواهد اما،
من از خدا چند زندگی دیگر برای تماشایت وعده گرفته ام!
راست میگویی...
آنقدر رفته ام و آنقدر دورم
که به یادت نمی آیم اما...
بدان بعد از تو من خویش را از یاد بردم!
من بعد از تو در آسمان زمین خوردم!
راست میگویی...
آنقدر رفته ام،
آنقدر دورم؛
که شده ام شبیه یک خاطره!
نمیدانم چگونه تصورم میکنی،
چه رنگی ام برایت؟
اما بگذار بگویم...
تو تصویر یک خاطره ی زیبایی،
یک قرار عاشقانه ی زرد کهربایی!
مثل یک بوسه ی کش دار زیر نم باران !
یا آغوش دنج یک صبح دونفره ی عاشقانه!
درست مثل یک نگاه گره خورده در ازدحام ابر و عصر و پاییز و جمعه!
تو...
هجوم خاطرات رنگین کمانی یک حضوری!
نمیدانم در خاطره ات کجا ایستاده ام؟
اما بگذار بدانی...
هنوز در قله ی احساس یک شاعر بی شعری!
تو یک عشق بی نهایتی...
یک خاطره ای که رسالتی جز هلاک کردنم نداری!
نمیدانم چگونه مرورم میکنی اما...
شاید بخواهی بدانی که تو ، غزلی هستی که با شاه بیت آغاز میشود!!
نمیدانم مرورم چند ثانیه زمان میخواهد اما،
من از خدا چند زندگی دیگر برای تماشایت وعده گرفته ام!
راست میگویی...
آنقدر رفته ام و آنقدر دورم
که به یادت نمی آیم اما...
بدان بعد از تو من خویش را از یاد بردم!
من بعد از تو در آسمان زمین خوردم!
- ۸۷۰
- ۱۸ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط