عشق دردناک
عشق دردناک
p⁷
رسیدیم که بغلش کردم و بردمش تویه خونه و روی تخت و توی اتاق خودم گذاشتم
یه دل سیر نگاهش کردم
چقدر من اذیتش میکردم
هر روز کتکش میزدم
با اون یونای هرزه هر روز جلوش راه میرفتم و اون دلش میخواست یک بارم شده جای یونا باشه و بغلم کنه
ولی الان چی...
الان دوست نداره حتی منو نگاه کنه
مطمئنم از من بدش میاد
نگاهم سمت لباش رفت
لب ای که ۳ سال تشنش بودم
لبم رو سمت لبش بردم و بوسه ی آروم ولی عمیق رو روی لبش گذاشتم
یه مک از لبش گرفتم و جدا شدم
بلند شدم و رفتم بیرون و درو بستم
روی مبل نشستم و تلویزیون رو روشن کردم
"۳۰ مین بعد"ویو ا.ت"
از خواب بلند شدم که دورو اطرافم رو دیدم
جای آشنا نبود
رفتم سمت در و درو باز کردم
با کسی که روی مبل نشسته بود و با لبخند نگاهم میکرد مواجه شدم
+بیدار شدی؟(لبخند)
_م...اینجا کجاست؟(ترسیده)
سمتم قدم برداشت
از ترسم من به عقب قدم برداشتم خیلی نزدیک شده بود که داد زدم:
_ج...جلو نیا(داد و بغض)
+...(بازم جلو میاد)
_میگم جلو نیا(داد و گریه)
+(دستاش رو آورد بالا)باشه باشه تسلیم
_ا...از من چی میخوای؟
+نترس قربونت برم بخدا دوست دارم باور کن
p⁷
رسیدیم که بغلش کردم و بردمش تویه خونه و روی تخت و توی اتاق خودم گذاشتم
یه دل سیر نگاهش کردم
چقدر من اذیتش میکردم
هر روز کتکش میزدم
با اون یونای هرزه هر روز جلوش راه میرفتم و اون دلش میخواست یک بارم شده جای یونا باشه و بغلم کنه
ولی الان چی...
الان دوست نداره حتی منو نگاه کنه
مطمئنم از من بدش میاد
نگاهم سمت لباش رفت
لب ای که ۳ سال تشنش بودم
لبم رو سمت لبش بردم و بوسه ی آروم ولی عمیق رو روی لبش گذاشتم
یه مک از لبش گرفتم و جدا شدم
بلند شدم و رفتم بیرون و درو بستم
روی مبل نشستم و تلویزیون رو روشن کردم
"۳۰ مین بعد"ویو ا.ت"
از خواب بلند شدم که دورو اطرافم رو دیدم
جای آشنا نبود
رفتم سمت در و درو باز کردم
با کسی که روی مبل نشسته بود و با لبخند نگاهم میکرد مواجه شدم
+بیدار شدی؟(لبخند)
_م...اینجا کجاست؟(ترسیده)
سمتم قدم برداشت
از ترسم من به عقب قدم برداشتم خیلی نزدیک شده بود که داد زدم:
_ج...جلو نیا(داد و بغض)
+...(بازم جلو میاد)
_میگم جلو نیا(داد و گریه)
+(دستاش رو آورد بالا)باشه باشه تسلیم
_ا...از من چی میخوای؟
+نترس قربونت برم بخدا دوست دارم باور کن
- ۵.۶k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط