(گذشته روباه و اینده روباه) پارت دوم

(گذشته روباه و اینده روباه) پارت دوم
حالا میایم ادامه داستان رو بگیم

وقتی کاواکی و هیماری و بوروتو داشتن فرار میکردن خب بین این همه جمعیت یه چند نفر خوردن به هم و هیناتا مچ پاش پیچ خورد و داشت میافتاد که یهو ناروتو گرفتش
هیناتا هم عین همیشه
گفت :ن ن نا نا ناروتو کون
بعد ناروتو گفت :انگار مچ پات پیچ خورده خودم تا خونه تون میبرمت هوا تاریکه
بعد در این هین بوروتو و هیماری و کاواکی رفتن تو یه کوچه ای
کاواکی گفت : شب شده نمیشه شب رو بیرون بمونیم باید بریم پیش ناروتو
بوروتو هم گفت :میدونم اما اون نباید بفهمه ما بچه هاش هستیم
هیماری هم حرف ناروتو رو تایید کرد
اما خب در اخر همشون قانع شدن و بعد
کاواکی گفت :حالا چطور ناروتو رو قانع کنیم؟ .. اصلا اون از چی خوشش میاد
ناروتو و هیماری همون موقع گفتن :ایچیراکو رامن
بعدش که اونا میخواستن برن سمت ایچیراکو یهو ناروتو و هیناتا رو دیدن
بعد بوروتو گفت :

هاهاها تا لایک کنید نمیگم
دیدگاه ها (۵)

فهمیدم برا قبلی گوش نزاشته بودم 😅

یه مقدار تغییرات دادم

خب اومدم جزییات رو بگم همون طور که میدونین جیگن هنوز تو بدن ...

گذشت روباه و اینده روباهپارت :14(قضیه از دید ناروتو) صبح شده...

پارت 7 (گذشت روباه و اینده روباه)اون ایده این بود که جلوی قت...

گذشته روباه و اینده روباهپارت:8 (ناروتو) صبح شده خیلی عج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط