دیوارهای کافه شاهد بودند

دیوارهای کافه شاهد بودند،
که چقدر آمدم و
بهشان زل زدم و
تنهایی ام را دود کردم و
تلخ نوشیدم و
تو را تمنا کردم . . .
دیدگاه ها (۱)

ﺩﻟﻢ ﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ 💑 ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭﻭﻏﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ... 💍 ﻧﻪ ﺍﺩﻋﺎﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭ...

آموخته امزندگی همیشهعالی و کامل نیست،اما همیشه همانی ستکه تو...

کفش‌هایم خسته‌اند !پاهایم اما ، امیدوارهنوز می‌شود هزار پله ...

همیشه فکر میکردم” قوی” کسی است کهچیز سنگینی از زمین برمی دار...

نفرین شیرین. پارت 1

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

دو غزل نذر دو تا دیدهء زیبا کردم عاشق شعر شدم شور تماشا کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط