pain

#pain
#P⁴⁵
جونگکوک: نکنه که.. م... مر..
بعد زد توی دهنش و گفت
جونگکوک: نخیرم خدا نکنه
مکثی کرد و گفت
جونگکوک: اصلا چرا من انقدر نگرانم
نگاهی به دستاش انداخت یکم میلرزید
با خودش میگفت نکنه تهیونگ قبل از اینکه من بهش چیزی بگم بمیره
داشت با خودش توی ذهنش مبارزه میکرد که یدفعه صدای پا کسی رو شنید و سریع گوشه ای از اتاق قایم شد
سوهو و دکتر وارد اتاق شدن
دکتر اول نبض تهیونگ رو گرفت
بعد چشماشو توی اتاق چرخوند
رفت سمت کمدی که اونجا بود و با یک جعبه کمک های اولیه رو به رو شد
از توی جعبه یسری وسایل برداشت و هوشیاری تهیونگ رو سنجید
بعد رو به سوهو کرد و گفت
دکتر: من نمیتونم چیزی بگم بهتره ببریش درمانگاهی، بیمارستانی جایی چون من اینجا چیزایی که میخوام دم دستم نیست
سوهو تعظیم کرد و بعد از تشکر کردن و رفتن دکتر دوباره تهیونگ و بغل کرد و از پله ها با سرعت رفت پایین
جونگکوک بعد از رفتن اونا از اتاق آروم دنبالشون رفت و از بالا داشت بهشون نگاه میکرد
وقتی سوهو داشت با تهیونگ میومد یدفعه خانواده تهیونگ سد راهش شدن که بفهمن چهخبره
ولی سوهو به عنوان یک دوستم که شده بود بهشون اهمیت نداد
تهیونگ رو گذاشت توی صندلی کنار راننده و خودش هم سوار ماشین شد و با سرعت زیاد رفت سمت درمانگاهی که اون نزدیکی بود
سوهو با عجله تهیونگ رو به بخش اورژانس رسوند که دکتر بلافاصله اومد بالا سرش و برای اینکه تمرکز کافی داشته باشه سوهو رو دور نگه داشتن
بعد از حدود 5 الی 10 دقیقه ای گذشت
دکتر اومد سمت سوهو و گفت
_بیمار مشروبات الکی خوردن؟
+بله، چیزی شده؟ حالش خوبه؟
_ایشون از خطر بزرگی عبور کردن نزدیک بود که سکته کنن ولی خوشبختانه الان حالشون خوبه ولی بهتره امشب رو اینجا بمونن، پرستار بهشون آرام بخش زده
سوهو خواست دلیل بیهوش شدن رو بپرسه که دکتر اجازه نداد و گفت
_و بگم که این بیهوش شدن فقط بخاطر فشار زیاد بوده چون بیمار قبلش مست بوده و فشار های روحی روش بیشتر شده و منجر به از هوش رفتن بیمار شده
مکثی کرد و ادامه داد
_همراه من بیاید بهتره توی اتاق من یکم صحبت کنیم
سوهو با نگرانی سری تکون داد و همراه دکتر به اتاقی رفت و رو به روی دکتر نشست
_شما با بیمار چه نسبتی دارید؟
+من... من.. د..
سوهو نمیدونست چی بگه میخواست بگه دوست ولی گفت
+من برادرشم، چیزی شده دکتر؟
_من زیاد تخصصی توی این کار ندارم ولی به نظر میاد برادر شما فشار زیادی رو تحمل میکنه.. من نمیدونم دقیقا چه اتفاقاتی براش افتاده ولی هر از گاهی رفتن پیش یک مشاوره برای حداقل درد و دل کردن خوبه البته درد و دل کردن کمترین چیزه اگر برادرتون با مشاور و یا روانشناس حرف بزنه، اگر مشکلی داشته باشه میتونه حلش کنه

داره میرسه به جاهایی که میدونم خیلی منتظرش بودید😝
دیدگاه ها (۳)

#pain #P⁴⁶مکثی کرد، نفسشو با صدا بیرون داد و ادامه داد_در کل...

#pain #P⁴⁴جونگکوک که هنوزم نگاهش قفل روی دست های اون دوتا بو...

سلامممم نویسنده pain صحبت میکنه🤣😝یسری حرف داشتم با خواننده ه...

دلباخته...پارت 5( که یهو بیهوش شد و جونگکوک گرفتش)جونگکوک: چ...

گل خونی پارت 9رفتن داخل اتاق & اینجا اتاق شما و اقای تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط