فکر می کنم هر شب که می خوابیم کمی از تجربیات روزمره مان ر

فکر می کنم هر شب که می خوابیم کمی از تجربیات روزمره مان را فراموش می کنیم باوجود این ذهن ما با تمام نیرو فعالیت می کند.
وقتی وارد دنیای رویاها می شویم گویی از جهان خودمان بیرون می آییم و به واقعیتی دیگر پا می نهیم.
تجسم چیز خیلی عجیبی است.
شاید به این دلیل خواب می بینیم که مغزمان سعی دارد جاهای خالی اش را پر کند که فراموشی خواب ایجاد کرده است و وقتی صبح ها بیدار می شویم دیگر جایی برای خواب دیدن در مغزمان باقی نمانده است.
یاد آوری یک رویا تقریبا همان قدر سخت است که شکار کردن یک پرنده با دست خالی اما گاهی وقت ها پرنده می آید و به میل خودش روی شانه ی ما می نشیند...!

سلام ، کسی اینجا نیست؟ ، یوستین گوردر
دیدگاه ها (۳)

اندوه دار من!راه چشمانت را که گم می کنماز بیراهه ی «حرف‌ها» ...

فاصله گرفتن از آدمهایی که دوستشان داریمبی فایده است !زمانبه ...

برای گم شدن همیشه نباید توی کوچه پس کوچه های غربت باشی!گاهی ...

زندگی را وقتی باخته ایکه پس از سال ها تنهاییوزن ات، بیشتر از...

بررسی شعر «رفتگان» از (تس)احضار غایبانبخش نخستــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط