در جنگل من هوا سرد است....

در جنگل من هوا سرد است....
آهوها با کفتار ها میچرخند....

روباها قصد فریبم را دارند....

دیگر گرگی وجود ندارد....

با وجود سختی هاو زخم های روی تنم....

من هنوز گرگ مانده ام....

با وجود اینکه آسمان را ابرهای تیره فرا گرفته....

من هنوز ب خورشید تیره میشوم....

با وجود اینکه همه چیز بر علیه من است....

ولی من هنوز بر فراز کوه با غرور زوزه میکشم....

ای سرنوشت من....

بدان طوفان سختی هایت....

آتش وجودم را خاموش نخواهد کرد....

من تا آخر ایستاده ام....
دیدگاه ها (۵)

حلالم کن

...

یادش بخیر

یا با گــــــــــُــرگ رفیــــــق نشـــــــــــــو . . .یا ا...

پارت ۴ : خشم ارباب تاریکی و شفقت ناخواسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط