زندگی می گفت
ازهرچیز
مقداری به جا می ماند!
دانه های قهوه درشیشه،
چندسیگار در پاکت،
وکمی درد در آدمی...


دیدگاه ها (۰)

پیش چشمم چون به نرمی...می خرامی، می خرامی...در درونم می نشین...

‌ﻧﻤﯽﺁﯾﯽ، ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻧﯽ، ﻧﻤﯽﺟﻮﯾﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻣﻦﺧﺪﺍ ﻧﺎﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﻝ، ﺭﻧﺠﺸﯽ ...

‌تو از قبيله ي ليلي من از قبيله ي مجنونتو از سپيده و نوري من...

هیچکس نخواهد فهمید !در زندگیِ هر آدمییک نفر هستکه دوست داشتن...

همیشه درد از نبودن‌ها نیست گاهی درد از بودن‌های پوشالی‌ست که...

کوکی قهوه، هم‌نشینی دلپذیر تلخی اصیل دانه‌های برشته با بافتی...

قهوه خوشمزه است …خوشمزگی اش ، به همان تلخ بودنش است ،وقتی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط