نام سناریو: از اجبار تا علاقه

نام سناریو: از اجبار تا علاقه
پارت: دو





هواپیما بلند شد و همه چی اروم بود من و طراح لباس و... زیاد با هم حرف نمیزدیم و گهگاهی پردازنده راجب برنامه ها و خدمات باهام حرف میزد، بقیه هم مشغول بودن.
خدمتکار ها در حال پذیرایی از افرادی که داخل بودن بودند، و همه چی اروم بود تا اینکه اشتباهی موقع نوشیدن ابمیوه کمی از اون ریخت روم و بلند شدم تا برم اون تیکه رو تمیز کنم و تا بلند شدم به یه مرد برخورد کردم و افتادم زمین.





اون مرد(ماریو): ببخشید حواسم نبود، حالتون خوبه؟
اروم بلند شدم و گفتم: من خوبم مشکلی نیست







اون مرد رفت و بعد از رفتنش یه کارت روی زمین دیدم، برداشتمش و دیدم نوشته کارت شناسایی کاری، روش مشخصات اون مرد نوشته شده بود و یه جایی هم نوشته بود عضو رسمی سازمان مافیا، منم جدی نگرفتم و رفتم تا پیداش کنم اون مرد رو و وقتی پیداش کردم کارت رو دادم بهش.





اون مرد(ماریو): ممنون!
میلن(من): عکستون روی کارت بود برای همین فکر کردم مال شماست و اوردم براتون
اون مرد(ماریو): واقعا ممنونم این کارت برام خیلی با ارزشه.
...



#پایان_پارت_دو🫶🌅
دیدگاه ها (۰)

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: یکمادرم: میلن(من) چهره ی ...

بچه ها سناریو ها و فیکشن ها رو اینجا هم میزارم واستون و اگه ...

یه پست گذاشتم دیدم خیلی بی کیفیته رفتم بهترش رو پیدا کردم ول...

مهمونی پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط