‌ گمان می کنم هر آدمی

‌ گمان می کنم هر آدمی
باید پشت پنجره ی اتاقش
یک گلدان گل شمعدانی
داشته باشد،
که هر بار گلهایش خشک می شود و دوباره گل می دهد،
یادش بیفتد که روزهای درد هم
به پایان می رسند
باید یک شعر داشته باشد
که تمام روزها به آواز بخواندش
یک شعر شیرین
برای روزهای کلافگی اش
باید شب ها از روی تختش
بتواند ماه را ببیند
بتواند ستاره ها را بشمارد،
تا وقتی سپیده دمید
نگاهش با نگاه خورشید گره بخورد
پلک هایش را باز کند
و یادش بیاید چراغ جهان
بخاطر او روشن شده است!
دیدگاه ها (۱)

دیروز می توانست پایان زندگیمان باشد. پس امروز که زنده ایم مع...

فاصله گرفتن ...از کسانی که دوستشان داریم؛بی فایده است!چرا که...

هرکی اول حاضری دادلایکش میکنمچقدر سخت استدوست داشتن کسی از ر...

سلام بعدازچن روزبازگشتم

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۸: نقابِ نفوذناپذیرحادثه‌ی اتاق،...

پارت۷(درعمق نگاه تو)سوار تاکسی شد، نزدیک دوازده شب بود. بعد ...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش،یک گلدان گل شمعدا...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش،یک گلدان گل شمعدا...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعد...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش،یک گلدان گل شمعدا...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعد...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعد...

گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعد...

گمان می کنم هر آدمیباید پشت پنجره ی اتاقش،یک گلدان گل شمعدان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط