تقویم های باطله میخکوب بر دیوارها

تقویم های باطله ،میخکوب بر دیوارها
با پونسی از عهد بوق،یادآور انکارها

در یک فضای ملتهب در دخمه ای سرد و نجست
از ابتدا تا عمق سقف،باز عنکبوت و تارها

تاریخ در من گم شده ،هذیان مرگ شب شدم
این ابتدای فاجعه،در بطن این انکارها

در روی میزی غم زده تکرار ریمل میکشد
در تار و پود این سکوت،افسوس آن دلدارها

از من سراغت را گرفت قلبی که دیگر یخ زده
او را نگفتم من هنوز،کاری گذشت از کارها

با این لبان خسته ام در ماتمت لب میزنم
اندوه آهنگ بنان،اندوه این گیتارها

در خلوتم اوهام را دعوت به شورش میکنم
در کودتایی مخملی بر ضد این آوارها
دیدگاه ها (۳)

چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانی من شیدا چه بگویم؟که تو ...

بی تو مهتاب دلم رفت به دنیای دگر شب ودل تنگی من رفت به فردای...

ماکه رقصیدیم به هر سازی زدی ای روزگاردل به تو بستیم و آخر، د...

ای همه گل های از سرما کبودخنده هاتان را که از لبها ربود؟مهر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط