رمان دنیای من

رمان دنیای من

پارت ۸۱

ارسلان، رفتم تو اتاقش
بچه هام کنارش بودن سلام قشنگای بابا دیدم خندیدن

دیانا، بیدار شدم ارسلان بالا سرم بود

ارسلان، سلام قربونت برم

دیانا، سلام آخ آخ درد دارم

ارسلان، تکون نخور

دیانا، بچه هامو بده

ارسلان، بچه هارو دادم بغلش

دیانا، وقتی بچه‌ها اومدن تو بغلم درد دام پرید
دیدگاه ها (۰)

رمان دنیای من پارت ۸۲.. ۵ سال بعد ...ارسلان، ۵ سال از اومدن ...

رمان دنیای من پارت ۸۰ارسلان، دیانا برم بیمارستان خیلی استرس...

رمان دنیای من پارت ۷۹دکتر،مبارکه یه دختر گل و یه پسر آقا دیا...

رمان بغلی پارت ۲۱۵و۲۱۶.....حال .......ارسلان: چیشد پس_:یکم ت...

رمان بغلی من پارت ۲۱۷و۲۱۸و۲۱۹ارسلان: چیشد قشنگمدیانا: ترسیده...

رمان بغلی من پارت ۲۲۰و۲۲۱و۲۲۲ارسلان: المیرا حالم و نمیفهمید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط