بهار ۹۴

بهار ۹۴

تصمیم گرفته ام
هر چه تو را
به یاد من بیندازد
دور بریزم

فقط یکی بگوید
با چای اول صبح
با سیگارِ آخرشب
با خلوتِ بعدازظهرِ خیابان
با خانه های پلاک چهل و چهار
با نیمه ی پاییز
با آخر بهار
با اولین برف
با درخت غرق شکوفه

با باران
با باران
با باران
چه کنم ؟
دیدگاه ها (۵)

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

اوچیها شیسویی

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

پارت ۱

راز خون پارت پنجم

معاملهp1باران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌ها روی شیشه‌های ب...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت چهارمصبح روز بعد، کوک زودتر از ...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۶ صبح با صدای آرام ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط