برای دختری که چند ماه وچند سال از او کوچکترم..
برای دختری که چند ماه وچند سال از او کوچکترم..
به رابطه های لنگ در هوا دل نبند که دنیا بدجور میزند پس ِ کله ات.
نه که فکر کنی دلم گرم است به رابطه ای شیرین و دنیا به کامم است و روزها آنقدر خوشند که یادم میرود کی شب شدند و شب ها آنقدر آرامند که بی دغدغه ، صبح میشوند."
دنیای من آرام است این روزها.قبول! ماه هاست که دنیای من آرام است "
ولی قبلترهای من ، امروز تو بوده دختر... صد سال ِ دیگر هم که بیاید من باز هم زل میزنم توی چشم های تو که " به مردی دل ببند که از علاقه اش به خودت مطمئنی" . قانون ِ رابطه های دوتایی این است.
مرد باید عاشق تر باشد.مرد است که باید برای داشتنت تلاش کند.مرد است که باید پر باشد از نیاز ِ به تو.مرد است که باید بجنگد.تو چرا نشستی کنج اتاق و زانوهایت را بغل گرفتی و اشک میریزی و روزهایت را آتش میزنی.ها؟ چند سالت است مگر؟اینکه مینویسی خسته شده ای..اینکه مینویسی دیگر کشش نداری..این فاجعه است.میفهمی؟فاجعه...این روزهایت، بهترین روزهایت هستند.حالاست که باید بخندی،حالاست که باید رها باشی و آزاد.حالاست که باید دخترانگی کنی.نه که همه را خط بزنی و بنشینی کنج اتاق و دیوارهایش را خراش دهی و زار بزنی برای نداشتن ِ مردی که حواسش هم به تو نیست.
یادت است آن روز پای تلفن گفتم "تو از عذاب کشیدن لذت میبری انگار" . هنوز هم پای حرفم هستم.تو خودت،شکنجه گر خودتی.تنهایی ، کاری را درست نمیکند . تنهایی شاید گاهی خوب باشد ولی حالا ،برای تو تنهایی، خود ِ خود ِ درد است . برگرد به آدم های اطرافت.تو دل بستی به مردی و این ، شاید خوبترین تجربه زندگی باشد ؛حتی اگر این مرد ، مرد ِ تو نباشد.
تو عاشقی کردن یاد گرفتی و این اصلا چیز ِ کمی نیست
.ولی صبر کن..خودت نسخه نپیچ.بگذار زمان ماجرایت را حل کند .از کاه ، کوه نساز.به احساست پشت نکن.روی عقلت هم سرپوش نگذار.آن تبر ِ لعنتی هم که دستت گرفتی و داری ریشه های جوانیت را نابود میکنی،بگذار کنار . برگرد دختر...برگرد به زندگی
از وبلاگ بوی سیب میدهی دختر
به رابطه های لنگ در هوا دل نبند که دنیا بدجور میزند پس ِ کله ات.
نه که فکر کنی دلم گرم است به رابطه ای شیرین و دنیا به کامم است و روزها آنقدر خوشند که یادم میرود کی شب شدند و شب ها آنقدر آرامند که بی دغدغه ، صبح میشوند."
دنیای من آرام است این روزها.قبول! ماه هاست که دنیای من آرام است "
ولی قبلترهای من ، امروز تو بوده دختر... صد سال ِ دیگر هم که بیاید من باز هم زل میزنم توی چشم های تو که " به مردی دل ببند که از علاقه اش به خودت مطمئنی" . قانون ِ رابطه های دوتایی این است.
مرد باید عاشق تر باشد.مرد است که باید برای داشتنت تلاش کند.مرد است که باید پر باشد از نیاز ِ به تو.مرد است که باید بجنگد.تو چرا نشستی کنج اتاق و زانوهایت را بغل گرفتی و اشک میریزی و روزهایت را آتش میزنی.ها؟ چند سالت است مگر؟اینکه مینویسی خسته شده ای..اینکه مینویسی دیگر کشش نداری..این فاجعه است.میفهمی؟فاجعه...این روزهایت، بهترین روزهایت هستند.حالاست که باید بخندی،حالاست که باید رها باشی و آزاد.حالاست که باید دخترانگی کنی.نه که همه را خط بزنی و بنشینی کنج اتاق و دیوارهایش را خراش دهی و زار بزنی برای نداشتن ِ مردی که حواسش هم به تو نیست.
یادت است آن روز پای تلفن گفتم "تو از عذاب کشیدن لذت میبری انگار" . هنوز هم پای حرفم هستم.تو خودت،شکنجه گر خودتی.تنهایی ، کاری را درست نمیکند . تنهایی شاید گاهی خوب باشد ولی حالا ،برای تو تنهایی، خود ِ خود ِ درد است . برگرد به آدم های اطرافت.تو دل بستی به مردی و این ، شاید خوبترین تجربه زندگی باشد ؛حتی اگر این مرد ، مرد ِ تو نباشد.
تو عاشقی کردن یاد گرفتی و این اصلا چیز ِ کمی نیست
.ولی صبر کن..خودت نسخه نپیچ.بگذار زمان ماجرایت را حل کند .از کاه ، کوه نساز.به احساست پشت نکن.روی عقلت هم سرپوش نگذار.آن تبر ِ لعنتی هم که دستت گرفتی و داری ریشه های جوانیت را نابود میکنی،بگذار کنار . برگرد دختر...برگرد به زندگی
از وبلاگ بوی سیب میدهی دختر
- ۳.۵k
- ۲۴ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط