تلنگر

#تلنگر
می‌دانی،
بدبختی‌مان از آن‌جایی شروع شد که یاد گرفتیم خودمان خودمان را بغل کنیم:
در شب‌های تنهایی،
در لحظه‌های بی‌پناهی.
از آن‌جایی که خو کردیم به دوری،

به تنهایی.

آدم همه‌چیز را که نباید یاد بگیرد.

آدم به همه‌چیز که نباید عادت کند.

آدم که نباید همه‌چیز را همیشه توی

خودش بریزد، توی خودش جا بدهد.

آدم باید بلد باشد گاهی هم سر برود.

#F

@,,,,D
دیدگاه ها (۴۶)

وقتے “‘خـدا ” بخواهدبزرگـے آدمے را اندازه بگیرد!بہ جاے "قــد...

ای لذت پروانگی در پیله تنهاییم ای بانی ه...

دو سه شب پیش غریبانه دعایی کردمتا سحر گریه از اندوه جدایی کر...

«لیلة الرغائب»؛ شب دلدادگان، شبی که فرشتگان می آیند «» به من...

پارت ۹اوبیتو بعد از آغوش گرمی که 'استاد' به او هدیه داد، احس...

پارت ۷ایتاچی به هیچکس نگفت. هیچکس نفهمید که او واقعا دارد چی...

پارت ۱۸اوضاع خوب نبود. دانزو میدانست که از شیسویی کتک خورده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط