هم با غزل هم بی غزل من شعر می خوانم تو را

هم با غزل هم بی غزل من شعر می خوانم تو را
هم با زبان هم بی زبان گویم که می خواهم تو را

بر چشم من بنگر که من عاشق شدم بر روی تو
تا کی بمـانم منتظر بر آستان کـــــوی تـــــو

ابرو مکن کــــج با دلم میل دلم با روی توست
دست خیال انگیز من پیوسته در گیسوی توست

نقش و نگار زنـدگی از بود تو رنگـــــین شده
جانا مرو بی عشق تو هر لحظه دل غمگین شده

من می نشینم منتـــــظر از دور تا پیدا شوی
شاید تو هم مانند من یک لحظه ای شیدا شوی...
دیدگاه ها (۱)

هرکی موافقه بلایکه

سایه دورنگ

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.46  (روایت از زبان ا.ت)---پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط