Psychic lover39🖤

Psychic lover39🖤
اما واقعا اینبار حق پرسیدن این که
“اینجا واقعا کجاست”
رو داشت.چه از خودش چه از جیمین.
اما شرمندگی رو از چشمای جیمین
هم میشه دید.
جیمین در یک اتاق رو زد و وارد اتاق شد
حتی منتظر اجازه هم نموند.
یک مرد که حدود۳۸-۳۹سال بود اومد
و گفت
رانگ:پارک هیون پس بلخره به وظیفه ات
عمل کردی…خوب هرزه ی خوبیه،ببینم تستش کردی؟
جیمین:حتی انگشتم بهش نخورده
رانگ:دختر جون…باکره ای؟
سونا فقط در حال ریختن اشک بود
سرش رو به معنای اره تکون داد.
رانگ:خوبه…هیون به اون جی کی
احمق بگو
“پدرت”بلخره بهت افتخار میکنه
چی گفت؟پدر؟اما…اما جونگکوک مگه
خانوادش رو نکشته بود؟پس این چی میگه؟
راستی نکنه جیمین هم اختلال داره؟چون
بهش میگفت هیون و اونم بدون هیچ اشتباهی
جوابش رو میداد.
ولی همه چی انگار یکم زود اتفاق افتاد…
مثلا اینجا کجاست و سونا اینجا چیکار میکنه
و چی شد راهش دادن.اصن چجوری یک دختر
بچه ی ۱۹ساله روان پزشک میشه؟کی بهش مدرک میده؟اون تازه سن قانونی رو رد کرده.
اینجا یه چیز خیلی اشتباهه…
پرش زمانی۸سال:
رانگ:آقای هوانگ۸سال بعد یک دختری
تو این دانشگاه میاد و تو باید تو سن۱۹سالگی بهش مدرک روان پزشکیش رو بدی
یون شین:آقای رانگ‌ این کمی زیاده روی نیست؟حق بچه های دیگه چی میشه؟
رانگ:هرچی بخوای بهت میدم…تو باید
دو،سه سال دیگه اسمش رو ثبت کنی…تا کسی شک نکنه و فکر کنن که اون دختر
تمام ترم هارو اومده.تو این مدت کمی که پیشتونه بهش بگید که درساش رو جهشی زده.
بهش تلقین کنین.
یون شین:باشه…اما بدونین بد ترین کاریه که
تو زندگیم انجام میدم
رانگ:گناهش گردن من
یون شین:هیچ وقت نمیشه گناه کسی رو گردن گرفت.
پایان فلش بک
این قضیه مال دانشگاهش بود.
اما داستان جایی که الان هست…
این قضیه اش چی بود؟
فک کنم باید تو پارت بعد بگم…
ممکنه زیاد جا بگیره…میدونی،حتی بعضی
وقت ها گوشی ما بخاطر برنامه های
زیادش پر میشه و دیگه نمیشه توش چیزی
ریخت و ممکنه ارور بده…الان دقیقا
حال روز سونا همین بود.تو فکر جونگکوک
چی بود؟اصن بهش فکر میکرد؟
فکر نکنم…ولی حالا شاید فکر کنه ها.
بازم معلوم نیست…آینده ی سونا چی؟
جیمین از اونجا رفت و اون مرده بدون
این که حرفی به سونا بزنه از اتاق رفت بیرون
بعد رفتند چند نفری اومدن و سونا رو بردن
تو یک اتاق که بیشتر شبیه یک سلول بود.
واقعا اینجا کجا بود.شاید سونا هیچ وقت
نتونه از این جهنم خلاص بشه.اگه جونگکوک کمکش کنه چی…ولی این جونگکوکی که
ما الان دیدیم بعید بدونم حتی بهش‌
فکر کنه.ولی سونا بازم تو دلش میگفت

“نترس اون میاد…اینجوری ولت نمیکنه”
هومم سونا جان نباید الکی امید بدی
به خودت.

ببخشید یکم دیر شد.و اینکه ببخشید کامنت ها رو جواب ندادم اگر فیک مشکلی داره و یا برای تصور بهتر عکس میخواین بگین حتما میزارم یا فیک رو درست میکنم
دیدگاه ها (۱۹)

Psychic lover40🖤الان سونا فقط باید خودش،خودش رونجات بده.سونا...

Psychic lover42🖤میرا:من نزدیک چند روز میشدکهفهمیدم جونگکوک…ی...

Psychic lover37🖤جی کی:امیدوارم خواسته ی آخرت باشه.جی کی تفنگ...

Psychic lover🖤35“جان”*جان یکی از شخصیت های جونگکوک هستش که س...

فصل ۲ پارت ۴× هنوز بهش میگی دوست؟ میدونی اگه دو دیقه دیرتر م...

مدرک رسمی کاراگاهی شهباز بایز

واقعاً شائولا دختر بدی نیست که بیشتر کاربرا تو سایت یا برنام...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

پارت ۲۶ — «رازِ رها»چند دقیقه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.جونگک...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط