توی _ زندگی _ بعدیم _ میبینمت#

توی _ زندگی _ بعدیم _ میبینمت#

پارت ۱

ویو تهیونگ : مثل همیشه با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم تقریبا ۲ ماهه که تو این دنیای کوفتی هستم ، امروز باید برم مدرسه ، اخه چجوری بین ۸ میلیارد انسان دنبال یه ادمی باید بگردم که اسمش جونگکوک باشه 😪

تهیونگ : یاااا چقد زنگ میخوره لعنتییی

ویو تهیونگ : لباس فرمم رو پوشیدم و به مدرسه جدید رفتم

تهیونگ در مدرسه :

بچه های مدرسه : واییییی احححح خیلی جذابهههه

استاد : سلام بچه ها امروز یه دانش اموز جدید داریم ، بیا خودتو معرفی کن

تهیونگ : سلام من کیم تهیونگ هستم ، خوشبختم *سرد*

یکی از بچه ها : واییی همون پسر جذابست ، و همه ی بچه ها گفتن اهههه😂

تهیونگ میره که روی یکی از صندلی ها بشینه

یکی از بچه ها : هعییی بیا اینجا بشین لطفااا

تهیونگ : نه ممنون *سرد*

بچه ها : چقد سردهههه

استاد : خب بیاید درسو شروع کنیم

پرش زمانی به اخر زنگ :

بچه ها : خدافظ تهیونگگگگ

تهیونگ : خدافظ
#v_jk
دیدگاه ها (۰)

پارت دویوری: چرا آخه ها چرااااااااا( داد و گریه )شبیوری: جون...

From Enmity to Love

رمان

پارت 1 رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀ویو نویسنده: ات یک بچه یتیمی بود ...

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁵ویو تهیونگ که یهو یونا داد زد: ...

سناریو در خواستیییی چیفویو

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²﴿ویو ات﴾همه‌ی حیاط در سکوت فرو رفته بود...

عشق بعد نفرت

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۲هنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط