شاعر شده ام راز نگهدار تو باشم

شاعر شده ام راز نگهدار تو باشم
صندوقچه ی محرم ِ اسرار تو باشم

گرچه بزنی سنگ به این شیشه کماکان
با جان و دل خویش خریدار تو باشم

با باد نکش شعله که این ثانیه ها را
دلواپسِ گیسوی ستمکار تو باشم

آشفته نکن ذهن مرا تاب ندارم
یک عمر سزاوار کلنجار تو باشم

چون شاه نزن زل به من ای مومن ِ کافر
حیثیت ِ بر باد ِ سرِ دارِ تو باشم

یک ثانیه دلخوش شوم و ثانیه ای بعد
افسرده ترین شاعر دربار تو باشم

سهم من از این عشق فقط خانه خرابی ست
تاگوشه ی دلگیری از آوار تو باشم
.
عاشق شده ام حافظ و سعدی که بخوانی
همسایه ی دیوار به دیوار تو باشم
دیدگاه ها (۱)

آدم ها...یک روز می آیند...مقابلت بالا و پایین میپرند...خودشا...

تو با باقی زنها فرق می کنینگاهت ارزان نیستلبخندت رویای تمامی...

بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم من همان،کوه غرورم، ...

به یادت و برایت نوشتـن زیباست .....بخـوان و دم مزن ... ...

پارت ۲۴ایتاچی و شیسویی، کنار هم خوشحال بودند. هر دویشان یکدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط