نجوای صبحگاهی
نجوای صبحگاهی
سیزدهم آبان
می گذرد
از خیال من
باغچه ای
رو به آبادی
که گنجشک ها
می نشینند
در خاطرم
کودکانی شاد
با کوچه هایی که
همیشه بیدارند
سهم من
پرکردن خواب باغچه
از رویای سبز باغ
تا فصل انتظار
و تکرار شوق باران
درجنگلی که
آبادتر از آبادی است
سهم من
آواز باپرنده های مهاجر
وکوچ
تا آغوش عشق
وعشق
تاخدایی که مرا می خواند
سیزدهم آبان
می گذرد
از خیال من
باغچه ای
رو به آبادی
که گنجشک ها
می نشینند
در خاطرم
کودکانی شاد
با کوچه هایی که
همیشه بیدارند
سهم من
پرکردن خواب باغچه
از رویای سبز باغ
تا فصل انتظار
و تکرار شوق باران
درجنگلی که
آبادتر از آبادی است
سهم من
آواز باپرنده های مهاجر
وکوچ
تا آغوش عشق
وعشق
تاخدایی که مرا می خواند
- ۶۴۶
- ۱۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط