هوس را دیدم

هوس را دیدم
راست راست برای خودش راه میرفت،
همه با او آشنا بودند
و دوستش داشتند ؛
عشق را هم دیدم
مثل برگ گلی لطیف
زیر پا
همه از رویش رد میشدند
تا خودشان را به هوس برسانند و
به او سلام کنند!
حماقت ادامه دارد
و نگاه عاشقی در بغض.
دیدگاه ها (۱)

بوی گند خیانت تمام شهر را گرفته ! مردهای چشم چران زن های خائ...

شهرام ریییسی مدلینگ ایرونی

سر سطر بنویس..........؟؟؟جوانها در زندان...!!دختران حامله......

چه اشکهایی که قربونی راهت کردمچه لحظه هایی که به انتظارت نشس...

<پارت ۱>《برادره ناتنیم》ویو ا/ت الان ۱ ماه میشه که بابام با م...

🌙 MOON MONSTERقسمت دوم: ملاقات غیرمنتظرهساعت ۹:۵۰ صبح...اعضا...

چند پارتی از تهیونگ (وقتی خیلی روت حساس بود) پارت هشت ــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط