هوس را دیدم
هوس را دیدم
راست راست برای خودش راه میرفت،
همه با او آشنا بودند
و دوستش داشتند ؛
عشق را هم دیدم
مثل برگ گلی لطیف
زیر پا
همه از رویش رد میشدند
تا خودشان را به هوس برسانند و
به او سلام کنند!
حماقت ادامه دارد
و نگاه عاشقی در بغض.
راست راست برای خودش راه میرفت،
همه با او آشنا بودند
و دوستش داشتند ؛
عشق را هم دیدم
مثل برگ گلی لطیف
زیر پا
همه از رویش رد میشدند
تا خودشان را به هوس برسانند و
به او سلام کنند!
حماقت ادامه دارد
و نگاه عاشقی در بغض.
- ۸۷۲
- ۱۰ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط