ادامه

ادامه؛
جینو؛ صبح بیدار شدم بعد از صبحانه خوردن و انجام کار هام رفتم سمت گوشیم دیدم رومی زنگ زده، زنگ زدم بهش
جینو؛ بر دار بر دار
رومی؛ کیع باز جینو؟!
برش داشت جینو گفت
جینو؛ سلام عزیزم حالت خوبه چرا زنگ زدی
رومی؛ سلام ممنون عزیزم تو خوبی همین جوری
(بعد یک روز چقدر صمیمی شدن😂😂😂)
جینو؛ امم ولی من کارت دارم عزیزم به این کافه که میگم ساعت 10:00بیا
رومی؛ باشه چشم
(ساعت 10)
بعد از احوال پرسی
رومی؛ امم جینو کاری داشتی که بیاییم این کافه
جینو؛ بله میخوام ازت خواستگاری کنم
رومی؛ چییی؟! چرابهم نگفتی؟!
جینو؛ اگه میگفتم که سوپرایز نمیشدی
رومی؛ وایی جینو
بعد خواستگاری
یه بوسه به لب هم دیگه کردن (بعد از 3 سال) و الان 2 بچه دارن به نام های
زویی؛ دختره 2 سالشه
بیبی؛ پسره 1.سالشه

بیا پایین















پایین تر











گلم حالا که امدی لایک بکوب
دیدگاه ها (۴)

شکار چیان

ادامه؛ نگاهی کردم دیدم دست همین پسر هست گفتم بکش کنار جینو؛...

از طرف خودم؛ یک روز من «من یعنی رومی» داشتم توی خیابون قدم ...

پارت 9§هیچی خواستم بگم هانی بر علیه تون شورش کرده میگه اینا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط