عشق خونین
عشق خونین
پارت ۱۱
که یکدفعه تهیونگ از پشت دستشو رو شونه ی جونگکوک گذاشت و خم شد و لبشو کنا گوش جونگکوک گرفت
+نترس خرگوش کوچولو اگه بچه ی خوبی باشی کاری بهت ندارم
جونگکوک با نفس داغ تهیونگ بدنش ناخداگاه لرزید
تهیونگ با حس لرزیدن بدن جونگکوک پوزخند زد و چاقو رو سمت دست جونگکوک برد
جونگکوک وقتی چاقو به دستش نزدیک شد جیغی از ترس کشید
تهیونگ پوزخنش که هنوز رو لبش بود و ثابت نگه داشت و با چاقو دستای جونگکوک که با طناب به صندلی بستع بودن رو برید
جونگکوک که هنوز نفس نفس میزد دست لرزونشو بالا اورد و به دستاش نگاه کرد و از اون چشای زیباش قطره اشکای بیشتری جاری شد
تهیونگ بت دیدین اون خرگوش کوچولوی ترسیده دلش ضعف
رفت ولی زود خودشو جمع کرد
و به سمت در حرکت کرد تا بره بیرون
-کجا میری؟.... من اینجا... ت... تنها نزار... من از تاریکی میترسم ...
تهیونگ پوزخنش پر رنگ زد
+مهم نیست خرگوش کوچولو
تهیونگ رفت و درو بست
جونگکوک از تاریکی وحشت داشت مخصوصا تو این اتاقش که حتی پنجره نبود و پر از وسایل خطرناک بود ..
جونگکوک رفت گوشه و نشست و زانو هاشو بغل کرد و چشماشو بست و خوابش برد
فردا صبح تماس تهیونگ اومد که به جونگکوک سر بزنه ولی... جونگکوک رو ندید...
خب خب
خوستون اومد نظرتون رو تو کامنتا بگید𓆩😘𓆪
پارت ۱۱
که یکدفعه تهیونگ از پشت دستشو رو شونه ی جونگکوک گذاشت و خم شد و لبشو کنا گوش جونگکوک گرفت
+نترس خرگوش کوچولو اگه بچه ی خوبی باشی کاری بهت ندارم
جونگکوک با نفس داغ تهیونگ بدنش ناخداگاه لرزید
تهیونگ با حس لرزیدن بدن جونگکوک پوزخند زد و چاقو رو سمت دست جونگکوک برد
جونگکوک وقتی چاقو به دستش نزدیک شد جیغی از ترس کشید
تهیونگ پوزخنش که هنوز رو لبش بود و ثابت نگه داشت و با چاقو دستای جونگکوک که با طناب به صندلی بستع بودن رو برید
جونگکوک که هنوز نفس نفس میزد دست لرزونشو بالا اورد و به دستاش نگاه کرد و از اون چشای زیباش قطره اشکای بیشتری جاری شد
تهیونگ بت دیدین اون خرگوش کوچولوی ترسیده دلش ضعف
رفت ولی زود خودشو جمع کرد
و به سمت در حرکت کرد تا بره بیرون
-کجا میری؟.... من اینجا... ت... تنها نزار... من از تاریکی میترسم ...
تهیونگ پوزخنش پر رنگ زد
+مهم نیست خرگوش کوچولو
تهیونگ رفت و درو بست
جونگکوک از تاریکی وحشت داشت مخصوصا تو این اتاقش که حتی پنجره نبود و پر از وسایل خطرناک بود ..
جونگکوک رفت گوشه و نشست و زانو هاشو بغل کرد و چشماشو بست و خوابش برد
فردا صبح تماس تهیونگ اومد که به جونگکوک سر بزنه ولی... جونگکوک رو ندید...
خب خب
خوستون اومد نظرتون رو تو کامنتا بگید𓆩😘𓆪
- ۷۵۴
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط