پارت
پارت ۱۵
ویو اکو
اتسو از دیوار گرفته بود و آروم میومد من رفتم سمتش دستش رو گرفتم و اون طوری که معلوم نباشه به من تکیه کرد و وقتی عموش اینا رسیدیم پرید بغلشون و خوشآمد گفت که یهو یه دختر کوچولو با مو های طلایی بیرون اومد و پرید بغل آتسو که آتسو دردش گرفت ولی اونم اون دختر رو بغل کرد
آتسو:آلیس جان ! چقدر بزرگ شدی !
آلیس :تو خیلی ضعیف شدیییییی چی شدهههه
آتسو :اااا ...مهم نیست بیای داخل ...موری سان شما شما ....نی نی دارییییییییی
و از اونجا به بد منو عمو فوکو تنها شدیم اونا تو حال با هم حرف میزدن و ما داشتیم آروم اونا رو نگاه میکردیم وقتی دیدم آلیس روی پای آتسو نشسته دلم لرزید خانواده اونم با آدمی مثل اون ....اگه نتونم پدر خوبی باشم چی ؟افکار بد به ذهنم میرفت و می اومد که با دست کسی روی شونم به خودم اومدم
فوکو: خوبی ؟
اکو :آره فقط ...
فوکو ترسیدی که آلفای خوبی نباشی برای خانوادت نباشی درسته ؟
اکو: چطور...؟
فوکو: خب منم یه مدت آدم خوبی نبودم ولی موری ...اون منو تغییر داد میدونی چرا آتسو با دیدن بارداری موری چقدر خوشحال شد ؟ چون اون بخاطر استرس نمیتونست باردار بشه ! و آلیس و به فرزند خواندگی قبول شده ولی الان؟ یه زندگی رویایی
وقتی اینا رو شنیدم امیدوار شدم و شروع کردم به خندیدن و تشکر کردم و بعد همه رو برای نهار صدا کردم و رفتم به آتسو کمک کردم بیاد سر میز همه با هم میگفتیم و می خندیدم تا شب کلی کار کردیم که ساعت ۸ شد
اکو: دوست دارین فیلم ببینیم الانم که آلیس جان خوابه
فوکو : من که مشکلی ندارم
موری : از آخرین باری که فیلم دیدم خیلی میگذره
آتسو :من تا حالا ندیدم پس چرا که نه
با این حرف آتسو دلم گرفت ولی نشون ندادم و رفتم مبل رو تخت کردم و به کمک فوکو اونجا رو برای اون دوتا آماده کردیم در همون لحظه اونا فیلم رو انتخاب کردم در آخر و نشستیم و اونا تو بغلمون آلیس بیدار شد و رفت تو بغل موری سان خوابید موری و خستگی کمکم به خواب رفت آتسو هم از خستگی و بدن درد اومد روم و سرش رو گذاشت روی سینه ام و به خواب رفت
اکو: امشب رو اینجا بمونید آتسوشی خیلی خوشحال میشه
فوکو : خب راستش دروغ چرا کمرم برای بلند کردنشون خیلی درد میکنه ممنون میشم
بدون اینکه آتسو بیدار بشه بلند شدم و اون رو گرفتم تو بغلم و رفتم اتاق عمو اینا رو نشون دادم
و بعد استو رو گذاشتم روی تخت رفتم دوش بگیرم که دیدم بیدار شده
اکو : میای بریم حموم ؟
آتسو :اگه ...کاری باهام نکنی !(مثلاً تو خواب و بیداری 🤫)
اکو:قول
پارت۱۶
ویو اکو.
آروم اومد سمتم و و دستش رو گرفت بالا تا من لباسش رو در بیارم خندیدم و شروع کردم درآوردن لباسش بعد خودش رفت داخل و نشست توی وان در آب منم لباس هامو درآوردم و رفتم پیشش نشستم اومد تو بغلم
آتسو :عمو اینا ... کجان؟
اکو: امشب اینجا میمونن
آتسو: هوراااا
اون هورا آنقدر خسته بود که نگو بعد اون شروع کردیم به شستن خودمون و بعد رفتیم بیرون لباس پوشیدم که بهم گفت
آتسو :امم راستش ...خب میشه یکی از لباسای تو رو بپوشم ؟ لباس زیر پوشیدم ولی یکی از تیشرت های تو رو میخوام خب میدونی
اکو : چرا که نه !
آتسو از خوشحالی پرید بغلم و سریع یکی از تیشرت ها رو برداشت خیلی براش بزرگ بود و رفت رو تخت منم لباسم رو پوشیدم ورفتم دراز کشیدم که یهو اومد روم خوابید ! خندیدم و شروع کردم به نوازش کردنش و کم کم به خواب رفتیم
ویو اکو
اتسو از دیوار گرفته بود و آروم میومد من رفتم سمتش دستش رو گرفتم و اون طوری که معلوم نباشه به من تکیه کرد و وقتی عموش اینا رسیدیم پرید بغلشون و خوشآمد گفت که یهو یه دختر کوچولو با مو های طلایی بیرون اومد و پرید بغل آتسو که آتسو دردش گرفت ولی اونم اون دختر رو بغل کرد
آتسو:آلیس جان ! چقدر بزرگ شدی !
آلیس :تو خیلی ضعیف شدیییییی چی شدهههه
آتسو :اااا ...مهم نیست بیای داخل ...موری سان شما شما ....نی نی دارییییییییی
و از اونجا به بد منو عمو فوکو تنها شدیم اونا تو حال با هم حرف میزدن و ما داشتیم آروم اونا رو نگاه میکردیم وقتی دیدم آلیس روی پای آتسو نشسته دلم لرزید خانواده اونم با آدمی مثل اون ....اگه نتونم پدر خوبی باشم چی ؟افکار بد به ذهنم میرفت و می اومد که با دست کسی روی شونم به خودم اومدم
فوکو: خوبی ؟
اکو :آره فقط ...
فوکو ترسیدی که آلفای خوبی نباشی برای خانوادت نباشی درسته ؟
اکو: چطور...؟
فوکو: خب منم یه مدت آدم خوبی نبودم ولی موری ...اون منو تغییر داد میدونی چرا آتسو با دیدن بارداری موری چقدر خوشحال شد ؟ چون اون بخاطر استرس نمیتونست باردار بشه ! و آلیس و به فرزند خواندگی قبول شده ولی الان؟ یه زندگی رویایی
وقتی اینا رو شنیدم امیدوار شدم و شروع کردم به خندیدن و تشکر کردم و بعد همه رو برای نهار صدا کردم و رفتم به آتسو کمک کردم بیاد سر میز همه با هم میگفتیم و می خندیدم تا شب کلی کار کردیم که ساعت ۸ شد
اکو: دوست دارین فیلم ببینیم الانم که آلیس جان خوابه
فوکو : من که مشکلی ندارم
موری : از آخرین باری که فیلم دیدم خیلی میگذره
آتسو :من تا حالا ندیدم پس چرا که نه
با این حرف آتسو دلم گرفت ولی نشون ندادم و رفتم مبل رو تخت کردم و به کمک فوکو اونجا رو برای اون دوتا آماده کردیم در همون لحظه اونا فیلم رو انتخاب کردم در آخر و نشستیم و اونا تو بغلمون آلیس بیدار شد و رفت تو بغل موری سان خوابید موری و خستگی کمکم به خواب رفت آتسو هم از خستگی و بدن درد اومد روم و سرش رو گذاشت روی سینه ام و به خواب رفت
اکو: امشب رو اینجا بمونید آتسوشی خیلی خوشحال میشه
فوکو : خب راستش دروغ چرا کمرم برای بلند کردنشون خیلی درد میکنه ممنون میشم
بدون اینکه آتسو بیدار بشه بلند شدم و اون رو گرفتم تو بغلم و رفتم اتاق عمو اینا رو نشون دادم
و بعد استو رو گذاشتم روی تخت رفتم دوش بگیرم که دیدم بیدار شده
اکو : میای بریم حموم ؟
آتسو :اگه ...کاری باهام نکنی !(مثلاً تو خواب و بیداری 🤫)
اکو:قول
پارت۱۶
ویو اکو.
آروم اومد سمتم و و دستش رو گرفت بالا تا من لباسش رو در بیارم خندیدم و شروع کردم درآوردن لباسش بعد خودش رفت داخل و نشست توی وان در آب منم لباس هامو درآوردم و رفتم پیشش نشستم اومد تو بغلم
آتسو :عمو اینا ... کجان؟
اکو: امشب اینجا میمونن
آتسو: هوراااا
اون هورا آنقدر خسته بود که نگو بعد اون شروع کردیم به شستن خودمون و بعد رفتیم بیرون لباس پوشیدم که بهم گفت
آتسو :امم راستش ...خب میشه یکی از لباسای تو رو بپوشم ؟ لباس زیر پوشیدم ولی یکی از تیشرت های تو رو میخوام خب میدونی
اکو : چرا که نه !
آتسو از خوشحالی پرید بغلم و سریع یکی از تیشرت ها رو برداشت خیلی براش بزرگ بود و رفت رو تخت منم لباسم رو پوشیدم ورفتم دراز کشیدم که یهو اومد روم خوابید ! خندیدم و شروع کردم به نوازش کردنش و کم کم به خواب رفتیم
- ۹.۲k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط