#short_story 👻 🔪

#short_story 👻 🔪
#داسـتـانــ_کـوتـاهـ 👻 🔪
یک عالمه ادم به من خیره شدند، اما نمی توانند مرا ببیند...
نه اینکه من نامرئی باشم..
آنها چشم ندارند. با آن حدقه های سیاه خالی به من زل زده اند.
راستش خیلی خوب است که نمیتوانند مرا ببینند. اینگونه نگران این نیستم که خوب به نظرم میایم یا نه.
کم کم دیدم دارد بهتر میشود.قبلا در مورد این موجودات شنیده ام. ایلس ها. موجوداتی بدون چشم ولی انسان مانند که از ارگان های انسان تغذیه میکنند....
و بعد، همچیز برای همیشه سیاه میشود....
دیدگاه ها (۱)

درباره‌ی جهان:در آینده‌ای نه‌چندان دور، بشریت با کشفِ «کریست...

با نام و یاد خداوند رحمان و رحیم و مهربان که در حق بنده حقیر...

تو هیولا نیستی p5از زبان کوک اون ی هیولاست، خیلی خطرناکه این...

اینجا در سرزمینم؛ موجودی همیشه نگرانم، نگران پوششم، نگران رن...

وصیت نامه شهیدبسم الله الرحمن الرحیم سوره آل عمران آیه 195 "...

پارت ۱۱در اعماق زمین، جایی که موجوداتی زندگی میکردند که هیچک...

داستان کوتاه دوزخی ها نوشته شده توسط جی کی رولینگ دوزخی‌ه...

متن وصیت‌نامه شهید رسول خلیلی مدافع حرم حضرت زینب(س)خوش ندار...

ادامه قسمت یازدهم...روی حیاط اوردند.اقا رجب ماشینش را اورد و...

مادری که جسد تکه تکه شده پسرش را "تنها" و با دست هایش دفن کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط