نوبت رسید به یه پاکت کوچولو… که روش نوشته بود:
نوبت رسید به یه پاکت کوچولو… که روش نوشته بود:
«از طرف عمو جیمین 😏🐥»
وقتی بازش کرد، یه گردنبند کوچیک طلایی با پلاک "🌙" داخلش بود.
جیمین از اون سمت گفت: – چون تو مثل ماهی… توی تاریکی هم میدرخشی کوچولو!
سوآ با لبخند گردنبند رو بوسید و گفت: – مرسی عمو جیمین!
جیمین در دلش گفت:
«آخ… این بچهی شیرینه!»
و در آخر، رسید به یه جعبهی مشکی… روش نوشته بود:
«از طرف شوگا»
بدون هیچ شکلک یا اضافهگویی.
فقط یه روبان نقرهای.
سوآ با کمی اضطراب جعبه رو باز کرد…
داخلش یه جعبه موسیقی کوچیک و ظریف بود که وقتی بازش میکرد، ملودی آرامی نواخته میشد.
درون درب جعبه، یه نوشته با دستخط شوگا چسبیده بود:
«هر وقت دلت گرفت، اینو باز کن.
تا همیشه، این خونهی توئه…
تولدت مبارک، دختر کوچولوی من.»
سوآ نتونست جلوی اشکشو بگیره…
آروم زیر لب گفت:
– ممنونم… همهتون…
و همزمان، همهی اونها با هم گفتن:
– تولدت مبارک سوآااا! 🎉🎂
«از طرف عمو جیمین 😏🐥»
وقتی بازش کرد، یه گردنبند کوچیک طلایی با پلاک "🌙" داخلش بود.
جیمین از اون سمت گفت: – چون تو مثل ماهی… توی تاریکی هم میدرخشی کوچولو!
سوآ با لبخند گردنبند رو بوسید و گفت: – مرسی عمو جیمین!
جیمین در دلش گفت:
«آخ… این بچهی شیرینه!»
و در آخر، رسید به یه جعبهی مشکی… روش نوشته بود:
«از طرف شوگا»
بدون هیچ شکلک یا اضافهگویی.
فقط یه روبان نقرهای.
سوآ با کمی اضطراب جعبه رو باز کرد…
داخلش یه جعبه موسیقی کوچیک و ظریف بود که وقتی بازش میکرد، ملودی آرامی نواخته میشد.
درون درب جعبه، یه نوشته با دستخط شوگا چسبیده بود:
«هر وقت دلت گرفت، اینو باز کن.
تا همیشه، این خونهی توئه…
تولدت مبارک، دختر کوچولوی من.»
سوآ نتونست جلوی اشکشو بگیره…
آروم زیر لب گفت:
– ممنونم… همهتون…
و همزمان، همهی اونها با هم گفتن:
– تولدت مبارک سوآااا! 🎉🎂
- ۱۸.۹k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط