عاشقانه‌ها ostadjjj 28625486

دیدگاه ها (۱)

بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادی خاطر اندوه گزارم نشدی

تا ز دامان شبم صبح قیامت ندمیدبا که گویم که چراغ شب تارم نشد...

ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهمدارم سخنی با تو و گفتن نتوانم.

فریاد ز بی‌مهریت ای گل که در این باغچون غنچه پاییز، شکفتن نت...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌    ‌آبیِ من ؛عزیزکرده ی جانِ شیرینم ؛ از احوالاتت ...

هر آنچه درقلب میگذرد را نمیتوان گفت براى همين خدا آه؛ اشک ؛"...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط