عشق من part
عشق من part 6
ویو هیسونگ
دیگه تحملم دستم خودم نبود وقتی رفت سمت در از مچ دستش گرفتم چسبوندمش به دیوار
لیا: اهه...چیکار میکنی هیسونگ؟؟
هیسونگ : اینجوری صدام نکن
و قبل از اینکه بزارم چیزی بگه لبامو چسبوندم به لباش و مک های عمیقی ازش گرفتم
ویو لیا
نذاشت حرفی بزنم که لبامو گرفت و عین وحشی ها میبوسید منم که نمیدونستم چیکار کنم و ناخود آگاه دهنم باز شد و هیسونگ بیشتر منو بوسید . به خودم اومدم و با تمام زوری که داشتم هلش دادم به عقب اما انگار نه انگار
هیسونگ
دیدم داره تقلا میکنه که ازم جدا شه اما پاهاشو گرفتم و بلندش کردمو گذاشتمش رو میز جلوی تخت و پشت سرشو محکم گرفتم و تا جایی که میتونستم ببوسیدمش. کمکم داشت نفسش بند میومد همینطور گریه میکرد که ازش جدا شدم.
لیا: ..هه...تو ..روانیی...
تو آینه خودمو نگاه کردم که دیدم لبم کبود شده و زخم شده وداره ازش خون میاد
هیسونگ :اره روانی تو..
به یه حرکت که میخواستم لیا نفهمه میخوام چیکار کنم بلندش کردم و انداختمش روی تختی که توی اتاق بود و روش خیمه زدم و شروع کردم به بوسیدن گردنش همینجوری میبویسدم و پایین تر میرفتم..(بچه ها اینجا اسماته هرکی خواست بهم تو ناشناس بگه تا براش بفرستم)
ویو لیا
صبح روز بعد با دلدرد و کمر درد شدیدی بیدار شدم دیدم که هم من هم هیسونگ جفتمون لخ* روی تخت خوابیدیم سریع بدون اینکه اونو بیدار کنم بلند شدمو لباسامو پوشیدم یادم افتاد دیشب نرفتم خونه حتما امروز برم خونه بابام پارم میکنه
لیا: هیسونگ..هیسونگ!!! بیدار شووو!!
هیسونگ: عامم..چته خوابم میاد
لیا: پاشو باید بریم مدرسه
هیسونگ : اه باشه تو برو حاضر شو تا منم بیام
همینجوری گه لیا داشت میرفت هیسونگ نگاش میکرد که یهو شروع کرد به حرف زدن
هیسونگ: نکنه میخوای اینجوری بیای؟؟
لیا:مگه چمه؟؟
هیسونگ: هیچیت نیس فقط هرکی یکم بت نگا کنه میفهمه یکی کردتت درس راه برو خو
لیا: دگیع ببخشید دیشب نزدیک بود از درد غش کنم ..هنوزم درد دارم اما تو_
وقتی داشت اینا رو میگفت همینطور راه میرفت و وسایلش رو جمع میکرد که یهو از شدت درد افتاد زمین و شروع کرد به گریه کردن
هیسونگ: هی هی چت شد یهو😟😟
لیا: درد..داره...😭😭
هیسونگ: خیل خب همینجا بمون الان برات مسکن میارم
هیسونگ رفت و چند تا مسکن اورد و داد به لیا
هیسونگ: بیا بگیرشون
لیا هم که انقدر درد داشت بزور قرصا رو خورد و بعد از نیم ساعت کم کم اروم شد و دیگع داشتن میرفتن به مدرسه (البته ایندفعه لیا تنها نبود اینبار بالاخره داره با یکی میره مدرسه خیل هم خوشحاله)وقتی رسیدن مدرسه لیا یادش افتاد که کتابش از روز قبل افتاده بود زیر صندلی های زمین ورزش و خواست بره که بیارتش که....
سلام بچه ها امیدوارم خوب باشین منکه خیلی خوبم😁😁😁
امتحانام آنلاین شده دیگع چی از این بهتر و اینکه اینجوری میتونم هر روز پارت بزارم و فعالیت هامو بیشتر کنم و از فردا همینکارو میکنم امیدوارم که بتونم از حمایتای شما به خوبی استفاده کنم😊😊پارت بعد هم تا آخر شب میزارم اگه نتونستم بزارم فردا صبح حتما میزارم
لطفا حمایتا یادتون نره
ویو هیسونگ
دیگه تحملم دستم خودم نبود وقتی رفت سمت در از مچ دستش گرفتم چسبوندمش به دیوار
لیا: اهه...چیکار میکنی هیسونگ؟؟
هیسونگ : اینجوری صدام نکن
و قبل از اینکه بزارم چیزی بگه لبامو چسبوندم به لباش و مک های عمیقی ازش گرفتم
ویو لیا
نذاشت حرفی بزنم که لبامو گرفت و عین وحشی ها میبوسید منم که نمیدونستم چیکار کنم و ناخود آگاه دهنم باز شد و هیسونگ بیشتر منو بوسید . به خودم اومدم و با تمام زوری که داشتم هلش دادم به عقب اما انگار نه انگار
هیسونگ
دیدم داره تقلا میکنه که ازم جدا شه اما پاهاشو گرفتم و بلندش کردمو گذاشتمش رو میز جلوی تخت و پشت سرشو محکم گرفتم و تا جایی که میتونستم ببوسیدمش. کمکم داشت نفسش بند میومد همینطور گریه میکرد که ازش جدا شدم.
لیا: ..هه...تو ..روانیی...
تو آینه خودمو نگاه کردم که دیدم لبم کبود شده و زخم شده وداره ازش خون میاد
هیسونگ :اره روانی تو..
به یه حرکت که میخواستم لیا نفهمه میخوام چیکار کنم بلندش کردم و انداختمش روی تختی که توی اتاق بود و روش خیمه زدم و شروع کردم به بوسیدن گردنش همینجوری میبویسدم و پایین تر میرفتم..(بچه ها اینجا اسماته هرکی خواست بهم تو ناشناس بگه تا براش بفرستم)
ویو لیا
صبح روز بعد با دلدرد و کمر درد شدیدی بیدار شدم دیدم که هم من هم هیسونگ جفتمون لخ* روی تخت خوابیدیم سریع بدون اینکه اونو بیدار کنم بلند شدمو لباسامو پوشیدم یادم افتاد دیشب نرفتم خونه حتما امروز برم خونه بابام پارم میکنه
لیا: هیسونگ..هیسونگ!!! بیدار شووو!!
هیسونگ: عامم..چته خوابم میاد
لیا: پاشو باید بریم مدرسه
هیسونگ : اه باشه تو برو حاضر شو تا منم بیام
همینجوری گه لیا داشت میرفت هیسونگ نگاش میکرد که یهو شروع کرد به حرف زدن
هیسونگ: نکنه میخوای اینجوری بیای؟؟
لیا:مگه چمه؟؟
هیسونگ: هیچیت نیس فقط هرکی یکم بت نگا کنه میفهمه یکی کردتت درس راه برو خو
لیا: دگیع ببخشید دیشب نزدیک بود از درد غش کنم ..هنوزم درد دارم اما تو_
وقتی داشت اینا رو میگفت همینطور راه میرفت و وسایلش رو جمع میکرد که یهو از شدت درد افتاد زمین و شروع کرد به گریه کردن
هیسونگ: هی هی چت شد یهو😟😟
لیا: درد..داره...😭😭
هیسونگ: خیل خب همینجا بمون الان برات مسکن میارم
هیسونگ رفت و چند تا مسکن اورد و داد به لیا
هیسونگ: بیا بگیرشون
لیا هم که انقدر درد داشت بزور قرصا رو خورد و بعد از نیم ساعت کم کم اروم شد و دیگع داشتن میرفتن به مدرسه (البته ایندفعه لیا تنها نبود اینبار بالاخره داره با یکی میره مدرسه خیل هم خوشحاله)وقتی رسیدن مدرسه لیا یادش افتاد که کتابش از روز قبل افتاده بود زیر صندلی های زمین ورزش و خواست بره که بیارتش که....
سلام بچه ها امیدوارم خوب باشین منکه خیلی خوبم😁😁😁
امتحانام آنلاین شده دیگع چی از این بهتر و اینکه اینجوری میتونم هر روز پارت بزارم و فعالیت هامو بیشتر کنم و از فردا همینکارو میکنم امیدوارم که بتونم از حمایتای شما به خوبی استفاده کنم😊😊پارت بعد هم تا آخر شب میزارم اگه نتونستم بزارم فردا صبح حتما میزارم
لطفا حمایتا یادتون نره
- ۱۹۰
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط