خاطرات یک آرمی فصل پارت
خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۴۱
از دید وانیا
با دهن باز به لیسا نگاه میکردم.
قشنگ ۱ ساعت ۴۷ دیقه اس یک روند داره فک میزنهه!
بخدا نگران اینم یه وقت نفس کم بیاره حنجرهاش اذیت بشه..
شط! چه گوهی خوردی مانی به ناهار دعوتش کردی!
بیاا حالا به خودمم میگم مانی کم مونده فقط فامیلیمو یادم بره!
لیسا: داشتم به جیسو میگفتم که دیگه هتل آتلانتیسو بیخیال بشه! ببین خیلی جالب بودا!.. هتلش زیره دریا بود و میتونستی با ماهیها بای بای کنی ولی خب من با کوسه ها بای بای میکردم ولی خب اونا داشتن سلام میکردن و من بای بای.. عاممم مانی گوشت با منه؟
+هاا؟ آ..آره..
لیسا: خب آره دیگه داشتم میگفتم.. بعد یهو متن یه آهنگ یادم اومد که به جای بای بای توش نای نای بود.. حالا من مونده بودم بای بای بهتر بود باهاشون میکردم یا نای نای.. تو چی فکر میکنی؟
+کی؟؟ من؟؟
لیسا: آره دیگه! اصن به حرفام گوش میکردی؟!
+عاامم.. چیزه عزیزم، بنظرم بهتر باشه که بقیه حرفامونو یه روزه دیگه بزنیم..
لیسا: ببینم.. حوصلهات باهام سر رفت نه؟
+نه عشقم.. چرا حوصلهام سر بره؟ من امشب یه تمرین مهم دارم.. برای همین میگم
لیسا: باشه مانی! منم باید برم.. چون جدیداً درگیره کامبک شدیم.. پس میبینمت هانی!
+منم قشنگم.. خداحافظ!
لیسا: خداحافظ!
رفت.. بالاخره رفتتتتت! یوهووووو رفتتتتتت...
با خوشحالی از رستوران زدم بیرون! واووو داشتم از دست میرفتما!
مغذمو داشت میجویید. پسر بودنم سختهها!
با مشنگی توی خیابونها قدم میزدم.. اوففف ماشینم ندارم دیگه باید همه جا پیاده برم!
حالا با پول های پی دی نیم یه لندکروز برا خودم میگیرم.
یادم باشه بهش پیله کنم!
همینجور قدم میزدم که احساس کردم حوصلهام داره زار میزنههههه...
هنزفریمو از جیبم در آوردمو گذاشتم تو گوشم.
گوشیمو درآوردمو به آهنگام یه نگاهی انداختم
+خب چی بذاریم؟؟ اوممم..
اولین آهنگی که به چشم خورد رو پلی کردمو گوشیمو سریع گذاشتم تو جیبم.
اینجا جیببر زیاد داره.. حواسم باشع!
مامان ببخش اگه انضباطم بودش بدترین
اگه اخراجم کردن هر چی باهاشون حرف زدی
ببخش اگه رو گوشی خط بود بهم چند بار زنگ زدی
مامان کاش میشد باز به اون خونه برگردیم
که تابستوناش نباید زود صبحا پاشد
بعد هم تو کوچه توپ دو لایه با دوتا تا آجر
زمستون هم دَمِ پنجره منتظر برفه که
انقدر بشینه که فردا نشه بره مدرسه
مامان ببخش که آوردم اشکاتو دَر
اگه نیومدم خونه بعضی شبا رو من
کاش بودی هنوز نگران فردام و درس
موند حسرتشو چه زود الآن اَ ما گذشت
هنوزم جایی جز زیر پای تو نیست بهشت
منم همون پسرت یکِ اردیبهشت
که الآن دیگه هر جا میره روش کلی چِشه
مثل نقاشیش توو بچگیا گل میکشه
(بچگیا - وانتونز)
اشکام آروم ریختن.. مامان، دلم برات تنگ شده!
...
.
.
.
.
از دید وانیا
با دهن باز به لیسا نگاه میکردم.
قشنگ ۱ ساعت ۴۷ دیقه اس یک روند داره فک میزنهه!
بخدا نگران اینم یه وقت نفس کم بیاره حنجرهاش اذیت بشه..
شط! چه گوهی خوردی مانی به ناهار دعوتش کردی!
بیاا حالا به خودمم میگم مانی کم مونده فقط فامیلیمو یادم بره!
لیسا: داشتم به جیسو میگفتم که دیگه هتل آتلانتیسو بیخیال بشه! ببین خیلی جالب بودا!.. هتلش زیره دریا بود و میتونستی با ماهیها بای بای کنی ولی خب من با کوسه ها بای بای میکردم ولی خب اونا داشتن سلام میکردن و من بای بای.. عاممم مانی گوشت با منه؟
+هاا؟ آ..آره..
لیسا: خب آره دیگه داشتم میگفتم.. بعد یهو متن یه آهنگ یادم اومد که به جای بای بای توش نای نای بود.. حالا من مونده بودم بای بای بهتر بود باهاشون میکردم یا نای نای.. تو چی فکر میکنی؟
+کی؟؟ من؟؟
لیسا: آره دیگه! اصن به حرفام گوش میکردی؟!
+عاامم.. چیزه عزیزم، بنظرم بهتر باشه که بقیه حرفامونو یه روزه دیگه بزنیم..
لیسا: ببینم.. حوصلهات باهام سر رفت نه؟
+نه عشقم.. چرا حوصلهام سر بره؟ من امشب یه تمرین مهم دارم.. برای همین میگم
لیسا: باشه مانی! منم باید برم.. چون جدیداً درگیره کامبک شدیم.. پس میبینمت هانی!
+منم قشنگم.. خداحافظ!
لیسا: خداحافظ!
رفت.. بالاخره رفتتتتت! یوهووووو رفتتتتتت...
با خوشحالی از رستوران زدم بیرون! واووو داشتم از دست میرفتما!
مغذمو داشت میجویید. پسر بودنم سختهها!
با مشنگی توی خیابونها قدم میزدم.. اوففف ماشینم ندارم دیگه باید همه جا پیاده برم!
حالا با پول های پی دی نیم یه لندکروز برا خودم میگیرم.
یادم باشه بهش پیله کنم!
همینجور قدم میزدم که احساس کردم حوصلهام داره زار میزنههههه...
هنزفریمو از جیبم در آوردمو گذاشتم تو گوشم.
گوشیمو درآوردمو به آهنگام یه نگاهی انداختم
+خب چی بذاریم؟؟ اوممم..
اولین آهنگی که به چشم خورد رو پلی کردمو گوشیمو سریع گذاشتم تو جیبم.
اینجا جیببر زیاد داره.. حواسم باشع!
مامان ببخش اگه انضباطم بودش بدترین
اگه اخراجم کردن هر چی باهاشون حرف زدی
ببخش اگه رو گوشی خط بود بهم چند بار زنگ زدی
مامان کاش میشد باز به اون خونه برگردیم
که تابستوناش نباید زود صبحا پاشد
بعد هم تو کوچه توپ دو لایه با دوتا تا آجر
زمستون هم دَمِ پنجره منتظر برفه که
انقدر بشینه که فردا نشه بره مدرسه
مامان ببخش که آوردم اشکاتو دَر
اگه نیومدم خونه بعضی شبا رو من
کاش بودی هنوز نگران فردام و درس
موند حسرتشو چه زود الآن اَ ما گذشت
هنوزم جایی جز زیر پای تو نیست بهشت
منم همون پسرت یکِ اردیبهشت
که الآن دیگه هر جا میره روش کلی چِشه
مثل نقاشیش توو بچگیا گل میکشه
(بچگیا - وانتونز)
اشکام آروم ریختن.. مامان، دلم برات تنگ شده!
...
.
.
.
.
- ۱۵.۵k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۷۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط