دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردم

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردم
من هستی خود نذر دو ابروی تو کردم

عاشق شدم و سخت گرفتار تو گشتم
افسون شدم خنده به جادوی تو کردم

زلفت چو بدیدم که به باد است پریشان
من شانه شدم ، شانه به گیسوی تو کردم

تا بوسه نشاندم به کنار لب لعلت
مست از تو شدم خانه به پهلوی تو کردم
جز قدرت عشقت دگرم نیست خدایی
کافر شده ام تکیه به نیروی تو کردم

یک لحظه گذارم به سر کوی تو افتاد
آواره دلم را به سر کوی تو کردم

من عطر تنت را به دو عالم نفروشم
عادت به خدا بر تن شب بوی تو کردم
دیدگاه ها (۲)

کیفــیت یعـنی همــین جنـــسِ قشــــنگِ مــــوی توبهــــــتری...

در دست گلی دارم، این بار که می آیمکان را به تو بسپارم، این ب...

پایِ چشم تو به چشم همه رسوا شده امبا خطِ سبزِ تو ، سر خطّ خب...

زندگی همینه :انتظار یه آغوش بی منت …یه بوسه بی عادت …یه دوست...

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط