باز هم نصف شب و تاب و تبی تکراری

باز هم نصف شب و تاب و تبی تکراری
دلبرم !....
همنفسم ، ....!
باز تــــ♥ــــو هم بیداری؟

گل شب بوی غزل ریز ! مزاحم نشوم !
وقت داری کمی از روی غمم برداری؟

میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت!....

میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟

" یک نفر آدمم و.... چندنفرغمگینم "

خسته ام ،....
خسته از این زندگیِ اجباری

شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم
شاعری را چه به وصله زدن و معماری !

خسته ام ، منتظرِ معجزه ی تازه ایَم
تــــــ♥ــــو بیایی به دلم دینِ نُویی می آری

کاش پایانِ غمِ من به خودت ختم شود
کاش شیرین شود این درد و غمِ تکراری
کاش.....
کاش......
دیدگاه ها (۱)

پوشانده ام چشـم هـایم راتا اشڪ هاے عــذابو دلتـنـگـــے امرا ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام !!بی هوایت کنج پستوهای غم...

بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند؛ آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چط...

هر غروب اضطراب و دلتنگےمےتراود از چشمان زنے که تمام عریانے د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط