من تنها خدا را دوست دارم

من تنها خدا را دوست دارم
از وقتی سقف خانه مان چکه می کند از باران بدم می آید..
از وقتی مادرم پای دار قالی مرد از قالی بدم می آید
از وقتی برادرم به شهر رفت و دیگر نیامد از شهر بدم می آید
از وقتی پدرم شبها گریه می کند از شب بدم می آید
از وقتی دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سیلی زد از دستهای مهربان بدم می آید..
از وقتی خواهرم پاهایش زیر گرمای آفتاب تاول می زند از آفتاب بدم می آید
از وقتی سیل آمدو مزرعه را ویران کرد از آب بدم می آید
و تنها خدا را دوست دارم!!!
چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!!
چون او شب را می آورد که اشک های پدرم را هیچ کس نبیند!!!
چون او مادرم را برد پیش خودش که او هم گریه نکند!!!
چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگی کند!!!
چون من دعا کردم و می دانم دستهای آن مرد را که به پدرم سیلی زد فلج خواهد کرد!!!
چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!!
چون او سیل را جاری کرد تا گناه انسان را از زمین بشوید!!!
و من تنها خدا را دوست دارم...
دیدگاه ها (۰)

گهواره ای برای مــــــادر

میدانم که با دستهای بسته ات هم میتوانی دستم را بگیری...دستم ...

مــــــــــــــــــــادر از صبح دارم زارمیزنم ...نمیدونم چرا...

الهی روزی تو دوراهی گیر کنی... بین حرم امام حسین و حضرت عباس...

سلام من جنا هستم رو رگه ی ایرانی روسی ۱۷سالمه و متولد جولای ...

💜🥰... شب که می شود ؛ تمامِ جهان می خوابند .من می مانم و سکوت...

Start a chat with Michael on Chai! https://web.chai-research...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط