پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرشو پرسید: تو قويتری یا من، پسر

پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرشو پرسید: تو قويتری یا من، پسر گفت: من، پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید: تو قويتری یا من، پسر با صدای محکم تری گفت: من، پدر با دلخوري دستشو برداشت و چند قدمي رفت و با صدايي گرفته دوباره پرسید: تو قویتری یامن پسر گفت: شما پدر، پدر پرسید: پس چرا حرفت رو عوض کردی؟ پسر گفت: زمانی که دستت روی شانه ام بود احساس کردم که یک دنیا پشت سرمه.
به عشق پدرايي كه مثل يه دنيا پشتمونن لايك
دیدگاه ها (۲)

گندمزار

کوه

طنز تلخ

جفت شیشا لایک .

پارت ۱ساعت ۷ و ۳۹ دقیقه ی صبح_جیمین:با عجله لباسم رو پوشیدم ...

My Fateful Destinyسرنوشت شوم من part۱۴ پلک هاش رو روی هم قرا...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟓جونگکوک:برو گمشو عوضی تو اون دختره رو ...

نشان سوخته.

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟎جونگکوک به تهیونگ نزدیک شد و از بازوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط