من و تو، نم نم باران و...نگو! وای خدا

من و تو، نم نم باران و...نگو! وای خدا
چاییِ داغ، دو فنجان و...نگو! وای خدا

پشت یک پنجره و شُرشُر باران و کمی
عطر شب بوی پریشان و...نگو! وای خدا

جای دست تو که از شیشه زدوده ست بخار
و تماشای درختان و...نگو! وای خدا

قطره ها بر روی شیشه همگی رقص کنان
نرم و آهسته و غلتان و...نگو! وای خدا

لحظه ای خیس شدن، خاطره انگیز شدن
پا به پای تو و آبان و...نگو! وای خدا

هُرم آغوش تو و سردی باران، چه شود!
لبِ چون غنچه ی خندان و...نگو! وای خدا

هوس بوسه ای از کنج لب یخ زده ات
آتش حیله ی شیطان و...نگو! وای خدا

بوسه ای داغ به سنگینی احساس گناه
لحظه ای بعد پشیمان و...نگو، وای خدا

بغض سنگین من و گریه ی پنهانی تو
خیسی سطح خیابان و...نگو! وای خدا...

فرهاد شریفی ۱۳۹۴.۸.۶
دیدگاه ها (۳)

بـه حَـدی دوسـتَت دارَم کـه میـدانَم خُـدا روزی سوالَـش از...

تو عمر منی پسر کوچولوی من.. شیشه ی عمر من میشه بانی کوچولوی ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_68گوشیشو به سمتم گرفت آروم ل...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

تکپارتی | جونگکوک

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط