اصحاب رس

اصحاب رس
کذبت قبلهم قوم نوح و اصحاب الرس و ثمود. و عاد و فرعون و اخوان لوط.
(سوره ق: 1۳-۱۲)
اصحاب رس: گروهی بودند که (بعد از سلیمان بن داود) در کنار رود بزرگی سکونت داشتند که نام آن -رس- بود.
در اطراف آن رود بزرگ که هموازه آب فراوانی در آن جریان داشت، آبادیها و مزارعی بوجود آورند که از هر جهت رضایت بخش بود. آب گوارا، درختان پرمیوه: نعمت فراوان: هوای مطبوع و مناظر فرح آور: به زندگی آنان جلوه و طراوات خاصی میبخشید.
در کنار آن رودخانه: درخت صنوبری بود که به واسطه مساعدت آب و هوا: رشد فوق العاده ای نموده و سر به آسمان کشیده بود. شیطان آن قوم را فریب داد و به پرستش آن درخت دعوت نمود. قوم هم وسوسه او را پذیرفتند و تن به عبادت درخت صنوبر دادند و پس از آن شاخه هائی از آن درخت را به آبادیهای دیگر بردند و پرورش دادند و به عبادت آنها پرداختند.
رفته رفته: اعتقاد آنان به درخت صنوبر قوت گرفت و یکباره خدا را فراموش کردند. برای صنوبر قربانی میکردند و در مقابل آن به خاک میافتادند.
جهل و نادانی آن قوم از این درجه هم بالاتر رفت و آب آن رود بزرگ را بر خود حرام کردند و برای مصرف خودشان از آب چشمه های دیگر مصرف مینمودند. زیرا میگفتند حیات و زندگی خدای مابسته به این آب است و جز خدا کسی نباید از آن مصرف کند. هر انسان و حیوانی از آن آب میآشامید بی رحمانه او را میکشتند.
آن قوم هر سال روز عیدی داشتند که پای درخت صنوبر جمع میشدند و گوسفندانی قربانی میکردند و سپس آن قربانی ها را با آتش میسوزاندند. چون شعله و دود آن به سوی آسمان میرفت: همه به خاک میافتادند و در مقابل درخت: به گریه و تضرع وزاری میپرداختند و شیطان هم به وسائلی، آنان را دلگرم مینمود و از پرستش درخت خوشنودشان میساخت.
سالها به این ترتیب گذشت و آن قوم در چنین گمراهی و ضلالت عظیمی بسر میبردند. خداوند برای رهبری و نجات آنان، پیامبری از نواده های یعفوب از میان آنها بر انگیخت و او را ماءمور هدایت قوم ساخت. او برای هدایت قومش، مانند سایر انبیاء، شروع به فعالیت و تبلیغ کرد و گاه و بی گاه، آنان را از پرستش درخت منع کرد و به عبادت خدای بزرگ، یعنی آفریننده جهان و جهانیان دعوت کرد.
تبلیغات او، در دل آن قوم اثری بجای نگذاشت و ذره ای آنان را از پرستش درخت منصرف ننمود. اتفاقا ایام عید آن قوم فرا رسید و برای انجام مراسم عید، هیجان و شوری در میان آن قوم دیده میشد. همه در تلاش بودند که در انجام تشریفات عید شرکت کنند.
آن پیامبر محترم، وقتی سرسختی قوم را دید، به درگاه خدا مناجات کرد و از خدا در خواست نمود که درخت صنوبر را بخشگاند تا این مردم بفهمند، درخت قابل پرستش نیست.
دعای او مستجات شد و درخت یکباره خشگید و برگهای سبز و زیبای آن، زرد شد و بر زمین فرو ریخت. ولی این حادثه به جای اینکه دل مردم را تکان دهد و آنان را از عبادت درخت، سرد کند، عکس العمل های دیگری داشت.
جمعی از مردم، خشک شدن درخت را در اثر سحر آن پیامبر دانستند و گروهی آن را اینطور تفسیر کردند که چون این مرد ادعای پیغمبری کرد و به خدای شما به نظر تحقیر و استهزاء نگریست و شما هم او را مجازات نکردید، خدای شما غضب کرد و به این صورت در آمد. اینک باید آن مرد را به سخت ترین وجه بکشید تا خشنودی معبود خود را فراهم سازید.
به دنبال این سخنان، تصمیم قطعی برای قتل آن پیامبر گرفته شد. چاهی عمیق کندند و آن پیامبر را در آن چاه افکندند و سنگی بزرگ بر روی آن گذاشتند.

ساعتها ناله پیامبرشان از میان چاه شنیده شد و سپس برای همیشه آن صدا خاموش گردید و آن فرستاده خدا در درون چاه از دنیا رفت.
این رفتار ظالمانه و وقاحت قوم دریای غضب الهی را متموج ساخت و هنوز ساعتی نگذشته بود که آثار عذاب خداوند آشکار شد. باد سرخی به شدت وزید و آنان را بر زمین کوبید آنگاه ابر سیاهی بر آنان سایه افکند و در یک لحظه آن جمعیت تبهکار به آتش عضب پروردگار سوختند و عبرت عالمیان شدند.
دیدگاه ها (۳)

پنجشنبه هست شاخه گلی بفرستیم برای تموم آنهایی که در بین ما ن...

...

اخلاق حسنه از ویژگیهای بارز مومنین است.

برای کودکان خود از این شعر برای تشویق به نماز استفاده کنید.ا...

داستان تنگه احد و شرح حال امروز

.چاره دشمن پیمان شکن✳️ خداوند متعال در سوره مبارکه توبه می ف...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :خداوند سبحان مؤمنان را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط