پارت ۸۰

پارت ۸۰

^^ماری^^

ولممم کنیددد حرومزاده هااا
گفتمممم ولمم کنید

_سوار شو حرف نزن

کجا میبرید گفتم ولم کنیدد چشمامم رو بازکنین

_(صدای بلند) سوار شوو!

ب‌زور مجبورم کردند بشینم تو ماشین چشمام رو بسته بودند و همینطور دوطرفم مرد بود ک مواظب بودن جایی نرم

_حرکت کن!

ماشین شروع ب حرکت کرد و من نمیدونستم کجا دارم میرم

................................

^^اونیکس ^^

+همه‌گی سوار شید

بله قربان (صدای جمعی )

بابای م:اونیکس من چیکار باید کنم؟

+هنوز هیچی معلوم نیست تو با من میای و افراد تو میذاری اینجا تا اگه نیاز شد صداشون کنیم ب افرادت بگو کاملا آماده باشن

_باشه باشه

+خب حرکت کنیم!

ماری**

ماشین وایساد و طولی نکشید ک درو باز کردن چون ی باد خنکی خورد ب موهام

_پیاده میشیم

+دستتونن رو بکشیددد کناررر کجامم میبرید اوسکلااا
با کلی ناله و سرو صدا بعد از کمی قدم زدن با او گنده‌بکا هردوشون وایسادنند و دست منو ول کردن و کمی هلم دادن ک مثلا با چشای بسته حرکت کنم

همونجوری با قدم های کوچیک رفتم جلو و هی میپرسیدم کی اینجاست
عین بچه ای ک توی تونل گم شده باشه

ک یکهو ی دستی نگهم داشت و گف

+خانوممم کوچولو کجا؟ دیگه وایسا همینقدر بسع

تو، توو کی هستی چشمام رو باز کنید

انگار کمی جلو تر اومد چون نفسش ب صورتم میخورد ک گفت

+من شوهرتم پرنسس کوچولو !

.............................

اونیکس*

اینجا نگه دار آره گفت اینجا باید بریم

پیاده شید همه گی

بابای م:اونیکس مطمئنی اینجاس، اینجا خیلی خلوته

نمیدونم ولی اون عوضی آدرس اینجارو داد

بابای م :  باشه بریم جلو تر ببینیم چی میشه

................................

ماری**

تا این رو گفت سری خشکم زد و یاد حرف اون پسره افتادمم درباره این گفته بود در جواب بهش گفتم

م.ممنن یدونه شوهر دارم اونم منتظرمه تو کی هستی

+اینجور میگی ناراحتم میکنیاا از اون واست شوهر در نمیاد من مواظبتم کوچولوم الان اگه خیلی دختر خوبی باشی ب حرفم گوش میدی و ساکت میمونی
چشماتو باز میکنم پرنسسم

چشمام رو ب گفته خودش باز کرد و پشمام ریخت
تصور نمی‌کردم همیچین جایی باشم
یک عمرات بزرگ ولی با این تفاوت ک هرچیزی شکل خاصی داشت و رنگه عمارت صورتی بود اون طرف اسب بود ی طرفش استخر و کلی چیز خیرع کننده

+چیشد خوشت اومد؟
اینو بر اساس سلیقه تو درست کردم یک عمارت برای پرنسسم

من غرق شده بودم و یهو ب خودم اومدم ک دیدیم دهنم وا مونده
و خواستم جمعش کنم

ن من هیچی نمیخوام فقط برگردونم پییش اونیکس

+خانم کوچولو گفتم ک دیگه باید حذفش کنی الان خیلی خانومانه برو داخل عمارت و هرچقدر دوست داری برای خودت تفریح ‌کن باشه؟ آفرین قشنگم

یجوری سوال میپرسید انگار ک الان بگم ن قبول میکنه نذاشت هیچی بگم ب ۲نفر اشارع کرد ک منو ب داخل همراهی کنن
و کلی آدم ب اطراف عمارت ریخت برای محافظت
دیدگاه ها (۳)

🎀رفقای گل رمان ادامه داره از مهرماه شروع فصل دومشه پیجو گم ن...

پارت ۷۹صدای بوق.. الوو؟ بهم اشاره کرد ک حرف بزنم حرف نزدمالو...

پارت ۷۸ماری^^  ب خودم اومدم ولی چشام سیاهی میدید دستو پامم ن...

محو زیبایی او پارت ۲۵ویو رزا تو بیمارستان بودم چشمام سخت باز...

کوک شوهر کینه ایPart14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط