زنی بر روی عرشه کشتی تفریحیش ایستاده بود, ناگهان انگشتر ا

زنی بر روی عرشه کشتی تفریحیش ایستاده بود, ناگهان انگشتر الماسش در اب افتاد, زن ناراحت شد و به خانه برگشت, بعد از ٢٠سال زن برای شام ماهی خرید وقت خوردن چیزی در دهانش احساس کرد,.... حتما فک کردی انگشترشه, نه بابا استخون ماهی بوده عزیز
دیدگاه ها (۱)

غمگینم...! مانند مادری که.... تازه از ارایشگاه اومده ومیببنه...

این همون لحظه ایه که حباب میترکه...

پسر خاستگاری کرد ودختر گفت :خونه داری؟ نه دختر :بی ام و داری...

تا حالا شده تویکی رو یا یکی تو رو یا 2 تا یکی رو یا یکی2 تا...

وارث سایه ها

داستان عاشقانه جدید

پارت دوم — دنیایی که نمی‌شناختیورا چند لحظه فقط به آدم‌هایی ...

پارت دوم — دنیایی که نمی‌شناختیورا چند لحظه فقط به آدم‌هایی ...

پارت ۱ ویو ا.ت چهار ماه از بارداریم می‌گذشت و دیروز فهمیده ب...

پارت اول راز خون

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

فیک تهکوک وارث زار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط