عشق او بود

"عشق او بود"
پارت ششم
*************************
ا/ت دستش را جسورانه روی صورت لیوای گذاشت،ا/ت به سمت لیوای رفت و ان را ارام بوسید.لیوای همکاری کرد. ا/ت را روی پاهای خودش گذاشت.ارام کمر ا/ت را نوازش میکرد.موهای ا/ت را کنار زد.چشمانش را بست و همکاری کرد.ا/ت با دوتا دست هایش صورت لیوای را گرفته است.انها بعد چند دقیقه از هم جدا شدند،لیوای گفت:

~دوس......

اروین در زد و گفت:

نامه ی من بدستت رسید؟

درست گفته بودم،لیوای مجبور است تا چند ماه یا چند هفته یا چند روز بعد به ا/ت اعتراف کند.لیوای ناراحت شد و ا/ت را روی مبل گذاشت، در را باز کرد و نامه را به اروین داد.ذهنش از بوسه ی ارام خودش و ا/ت تکرار میشد،لیوای احساس میکرد که دیگر احساس میکند ارام است، نه هیچ استرسی ندارد،اون حس خوبی دارد.لیوای و اروین به اتاق رفتند داشتند حرف میزندند که اروین گفت:

-باید دیوار رز را پس بگیریم.اگر اینکار را نکنیم باعث میشود که اتفاق ناخوشایند برای ماریا بی افتد. راستی ا/ت نباید با سربازان تازه کارمون باشه؟

لیوای با خونسردی و با ارامش خاصی گفت:

~به اون گفته بودن که نامه را بیاورد.

-لیوای ا/ت باید با سربازان جدید به یک جایی بروند و در شب حرکت کند

~ولی تایتان ها!

-مجبور هست لیوای، دستور خودم نیست که

°لیوای ارام باش،ا/ت جاش امن میمونه

[از زبان راوی:]

وقتی صحبت ها تمام شدند لیوای به سمت ا/ت رفت و گفت:

~مراقب خودت باش

باشد!

~خرگوش کوچولوی من

شب میشود، ا/ت با بچه ها به یک قلعه ی قدیمی میرود.حوصله اش سر میرود ولی با کنی و ساشا حرف میزند.چند تا از حرفه ای از گروه شناسایی باهاشون هستند.تایتان ها حمله میکنند و انها سعی میکنند که تایتان ها را از خود دور کنند.یک تایتان دست راینر را گاز بگیرد،کنی کمک میکند تا تایتان با دست راینر کاری نداشته باشد،یمیر یک چیز قدیمی را پیدا میکند و با همان ان را ول میکند و میخورد به تایتان،هیستوریا یک تکه از لباسش را میکند و جای زخم راینر را میبندد،یمیر میگوید:
•••راستش کریستا انگشت من کمی زخم شده

کنی هم میگوید:

تف کن تا خوب بشه

ا/ت ارام میخندد و صدایش زیبا است.ولی همچنان حس میکند که حس هایی به لیوای دارد

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

تمام شد🌼💚
دیدگاه ها (۱)

"عشق او بود" پارت هفتم ***************************ا/ت نگاهی ...

"عشق او بود" پارت هشتم***********************************لیو...

"عشق او بود" پارت پنجم***********************[از دید راوی:] ...

ا~ت و شونو پارت ۴۰_خب خب دیگر بهتر است که به فکر جنگ خودمان ...

اسم سناریو : رئیس جذاب من______ پارت یکویو ا/ت :امروزم ب/ا (...

Love in the dark②①ا/ت: نکنه حرفامون رو شنیدلولی: نه فکر نکنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط