پارت
پارت ۱۰:
فرمانده دسته سوم
هر دو با هم : دوست ؟؟؟
و بعد زدن زیر خنده
تاکه ( گیج شده): امم...اره دیگه مگه...شما دوست نیستید ؟
میتسویا که داشت میومد سمت اونها گفت : خودشون که میگن نیستن! قسم خوردن که هم رو نابود کنن ... اگه یه روز بفهمم سوزومه و مایکی هم رو به قتل رسوندن اصلا تعجب نمیکنم
با اینکه کاملا مشخص بود میتسویا داره شوخی میکنه و حتی سوزومه و مایکی هم به حرفش خندیدن و مسخره بازی در آوردن دل تاکه میچی آشوب شد
سوزومه که به حرف میتسویا میخندید دست هاشو شبیه روح تکون داد و با خنده گفت: ایده خوبی بود شاید بهتر باشه مایکی رو سر به نیست کنم !
و بعد دنبال مایکی کرد و مایکی رفت پشت میتسویا و گفت: میتسویا! نجاتم بده !!!
میتسویا خندید و گفت: باشه باشه خندیدیم ! حالا زود باشد اومدم بگم دراکن گفت همه اومدن جلسه الان شروع میشه
قیافه مایکی و سوزومه جدی شد و دست از مسخره بازی برداشت تاکه میچی هم صاف تر ایستاد ته دلش واقعا امیدوار بود به عنوان فرمانده دسته سوم انتخاب بشه
مایکی ( جدی و سرد ): فهمیدم!
سوزومه ( خونسرد و محکم ): الان میام !
تاکه میچی ( دستپاچه): بـ....باشه !
[][][][][][][][][][][][][][][][]
مایکی روی سَکو ایستاده بود و نفس همه تو سینه حبس شده بود ...همه منتظر بودند اون فرمانده دسته سوم رو انتخاب کنه چون از وقتی پاچین رو به کانون اصلاح و تربیت برده بودن دسته سوم فرمانده نداشت
مایکی : فرمانده دسته سوم کسی نیست جز « تتا کیساکی »
تاکه میچی که خون تو رگ هایش جوش اومده بود تو دلش گفت: لعنتی ! چرا اون ؟ اون باعث و بانی تمام مشکلاته! ....اون عوضی هینا رو تو آینده میکشه ... باعث میشه مایکی شرور بشه و تومان نابود بشه
تاکه میچی که نمیتونست تحمل کنه رفت و به مشت محکم به کیساکی زد همه! همه رفتن تو شُک و با پچ پچ از هم میپرسیدن « چطور جرعت کرد ؟»
تنها کسی که پوزخند زده بود و از اتفاقی که افتاده بود خوشحال به نظر میرسید سوزومه بود که با برق لذت تو چشم هایش داشت این صحنه رو نگاه میکرد
دراکن : داری چه غلطی میکنید ؟
پچ پچ اعضای گروه: اون دیونه شده! بالا دستی ها زندش نمیگذارند !
تاکه میچی تو ذهنش: من انجامش....دادم ؟
دراکن : نکنه میخوای جشن رو خراب کنی !
تاکه میچی که شُکه شده بود با لکنت گفت : اقا دراکن ...من ...من
سوزمه با خنده شروع کرد به دست زدن : عالی بود بهتر از این نمیشد ! نمایش بی نظیری بود ....
بعد خنده هاش تمام شد و با لحن سرد و صورت خنثی گفت : تاکه میچی .... حد خودت رو بدون !
میتسویا : داری چی کار میکنی 💢 داری انتخاب مایکی رو زیر پا میگذارد ؟!
تاکه : نه....نه ...من ..باید ... یعنی شما
باجی از دور به سمت اونها اومدن صداش باعث شد همه ساکت بشن : هی هی اینجا چه خبره ؟ به نظر باحال میاد
سوزومه ، میتسویا ، موتو : باجی...
تاکه تو ذهنش : باجی ...این دیگه کیه ؟
تا تاکه میچی میخواست چیزی بگه باجی با یه حرکت سریع جلو پرید و به مشت محکم تو صورت تاکه میچی زد تنها کسی که باز هم شـُکه نشد سوزومه بود انگار اونقدر خوب باجی رو میشناخت که میدونست این کار رو میکنه
باجی بدون هیچ ملاحظه ای همینطور داشت مشت میزد که سوزومه و میتسویا جلوی مشتش رو گرفتن
میتسویا : باجی ! بس کن
سوزومه : باجی وحشی بازی در نیار....تمومش کن
باجی : ولم کنید ...وگرنه شما رو هم میکشم
سوزومه: ادعایی خوبی بود ...ولی حیف فقط به حرفه مرد
میتسویا : جرعت نداری
باجی از حالت مشت زدن و تدافعی بیرون اومد و رو به مایکی کرد که یکم اون طرف تر وایستاده بود
باجی : مــــایــــکــــی !
مایکی ( سرد ): اینجا چی کار میکنی ؟
باجی : همین الان به یه احمق مشت زدم! ( به تاکه اشاره کرد )
سوزومه دستش رو روی گردنش گذاشت و خیلی آروم زمزمه کرد : احمق این جمع فعالا فقط توی
باجی : پس قراره به خاطر خراب کردن جشن با ارزش شما اخراج بشم ها ؟
سوزومه: کسی چنین چرت و پرتی نگفت احمق!
تاکه میچی داخلی ذهنش : چی ؟ این یارو کیه ؟ داره در مورد چی حرف میزنه !
مایکی اروم و زمزمه وار گفت : بـ...باجی
باجی : من میرم گنگ والهالا ...و هیچ کسی هم نباید دنبالم بیاد ...تو آدم دردسر سازی نمیخوای مگه نه مایکی ؟
مایکی و سوزومه هم زمان و تقریباً داد زدن : باجی !!!
باجی : من از اینجا میرم ! ...از الان به بعد فرمانده سابق دسته دوم تومان دشمن همه ای شماست
تاکه میچی داخل ذهنش: اون ...کاپیتان دسته دومه ؟
کیساکی....
=÷=÷=÷=÷=÷=÷
خوب بقیه پارت بعد
راستی غلط املایی ها رو گردن نمیگیرم کیبورد با من مشکل شخصی داره 💔 🗿
فرمانده دسته سوم
هر دو با هم : دوست ؟؟؟
و بعد زدن زیر خنده
تاکه ( گیج شده): امم...اره دیگه مگه...شما دوست نیستید ؟
میتسویا که داشت میومد سمت اونها گفت : خودشون که میگن نیستن! قسم خوردن که هم رو نابود کنن ... اگه یه روز بفهمم سوزومه و مایکی هم رو به قتل رسوندن اصلا تعجب نمیکنم
با اینکه کاملا مشخص بود میتسویا داره شوخی میکنه و حتی سوزومه و مایکی هم به حرفش خندیدن و مسخره بازی در آوردن دل تاکه میچی آشوب شد
سوزومه که به حرف میتسویا میخندید دست هاشو شبیه روح تکون داد و با خنده گفت: ایده خوبی بود شاید بهتر باشه مایکی رو سر به نیست کنم !
و بعد دنبال مایکی کرد و مایکی رفت پشت میتسویا و گفت: میتسویا! نجاتم بده !!!
میتسویا خندید و گفت: باشه باشه خندیدیم ! حالا زود باشد اومدم بگم دراکن گفت همه اومدن جلسه الان شروع میشه
قیافه مایکی و سوزومه جدی شد و دست از مسخره بازی برداشت تاکه میچی هم صاف تر ایستاد ته دلش واقعا امیدوار بود به عنوان فرمانده دسته سوم انتخاب بشه
مایکی ( جدی و سرد ): فهمیدم!
سوزومه ( خونسرد و محکم ): الان میام !
تاکه میچی ( دستپاچه): بـ....باشه !
[][][][][][][][][][][][][][][][]
مایکی روی سَکو ایستاده بود و نفس همه تو سینه حبس شده بود ...همه منتظر بودند اون فرمانده دسته سوم رو انتخاب کنه چون از وقتی پاچین رو به کانون اصلاح و تربیت برده بودن دسته سوم فرمانده نداشت
مایکی : فرمانده دسته سوم کسی نیست جز « تتا کیساکی »
تاکه میچی که خون تو رگ هایش جوش اومده بود تو دلش گفت: لعنتی ! چرا اون ؟ اون باعث و بانی تمام مشکلاته! ....اون عوضی هینا رو تو آینده میکشه ... باعث میشه مایکی شرور بشه و تومان نابود بشه
تاکه میچی که نمیتونست تحمل کنه رفت و به مشت محکم به کیساکی زد همه! همه رفتن تو شُک و با پچ پچ از هم میپرسیدن « چطور جرعت کرد ؟»
تنها کسی که پوزخند زده بود و از اتفاقی که افتاده بود خوشحال به نظر میرسید سوزومه بود که با برق لذت تو چشم هایش داشت این صحنه رو نگاه میکرد
دراکن : داری چه غلطی میکنید ؟
پچ پچ اعضای گروه: اون دیونه شده! بالا دستی ها زندش نمیگذارند !
تاکه میچی تو ذهنش: من انجامش....دادم ؟
دراکن : نکنه میخوای جشن رو خراب کنی !
تاکه میچی که شُکه شده بود با لکنت گفت : اقا دراکن ...من ...من
سوزمه با خنده شروع کرد به دست زدن : عالی بود بهتر از این نمیشد ! نمایش بی نظیری بود ....
بعد خنده هاش تمام شد و با لحن سرد و صورت خنثی گفت : تاکه میچی .... حد خودت رو بدون !
میتسویا : داری چی کار میکنی 💢 داری انتخاب مایکی رو زیر پا میگذارد ؟!
تاکه : نه....نه ...من ..باید ... یعنی شما
باجی از دور به سمت اونها اومدن صداش باعث شد همه ساکت بشن : هی هی اینجا چه خبره ؟ به نظر باحال میاد
سوزومه ، میتسویا ، موتو : باجی...
تاکه تو ذهنش : باجی ...این دیگه کیه ؟
تا تاکه میچی میخواست چیزی بگه باجی با یه حرکت سریع جلو پرید و به مشت محکم تو صورت تاکه میچی زد تنها کسی که باز هم شـُکه نشد سوزومه بود انگار اونقدر خوب باجی رو میشناخت که میدونست این کار رو میکنه
باجی بدون هیچ ملاحظه ای همینطور داشت مشت میزد که سوزومه و میتسویا جلوی مشتش رو گرفتن
میتسویا : باجی ! بس کن
سوزومه : باجی وحشی بازی در نیار....تمومش کن
باجی : ولم کنید ...وگرنه شما رو هم میکشم
سوزومه: ادعایی خوبی بود ...ولی حیف فقط به حرفه مرد
میتسویا : جرعت نداری
باجی از حالت مشت زدن و تدافعی بیرون اومد و رو به مایکی کرد که یکم اون طرف تر وایستاده بود
باجی : مــــایــــکــــی !
مایکی ( سرد ): اینجا چی کار میکنی ؟
باجی : همین الان به یه احمق مشت زدم! ( به تاکه اشاره کرد )
سوزومه دستش رو روی گردنش گذاشت و خیلی آروم زمزمه کرد : احمق این جمع فعالا فقط توی
باجی : پس قراره به خاطر خراب کردن جشن با ارزش شما اخراج بشم ها ؟
سوزومه: کسی چنین چرت و پرتی نگفت احمق!
تاکه میچی داخلی ذهنش : چی ؟ این یارو کیه ؟ داره در مورد چی حرف میزنه !
مایکی اروم و زمزمه وار گفت : بـ...باجی
باجی : من میرم گنگ والهالا ...و هیچ کسی هم نباید دنبالم بیاد ...تو آدم دردسر سازی نمیخوای مگه نه مایکی ؟
مایکی و سوزومه هم زمان و تقریباً داد زدن : باجی !!!
باجی : من از اینجا میرم ! ...از الان به بعد فرمانده سابق دسته دوم تومان دشمن همه ای شماست
تاکه میچی داخل ذهنش: اون ...کاپیتان دسته دومه ؟
کیساکی....
=÷=÷=÷=÷=÷=÷
خوب بقیه پارت بعد
راستی غلط املایی ها رو گردن نمیگیرم کیبورد با من مشکل شخصی داره 💔 🗿
- ۶۵۳
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط